( 1 ) انبياست متولد شد ، و اگر اشتباه نكرده باشم در فلسطين متولد شده است ، او را ميان شانههايش خالى زرد رنگ است كه به سياهى مىزند و روى آن چند تار موى پيوسته رسته است . مردم از انجمن پراكنده شدند ، و از گفتار او تعجب كرده بودند ، و چون به خانههاى خود آمدند پرسيدند و گفته شد امشب براى عبد اللّه بن عبد المطّلب پسرى متولد شده كه نامش را محمد گذاشتهاند . فرداى آن روز جمع شدند و به خانهء آن مرد يهودى رفتند و گفتند : ديشب فرزندى در قريش متولد شده است . گفت : آيا پيش از آن كه من گفتم يا پس از آن ؟ گفتند : پيش از آن و نامش احمد است . گفت : بياييد پيش خانوادهاش برويم . بيرون آمدند و پيش آمنه رفتند و او نوزاد را به ايشان نشان داد . مرد يهودى همين كه آن خال را ديد مدهوش شد و چون به هوش آمد به او گفتند : چه خبر است ، تو را چه مىشود ؟ گفت :
پيامبرى از بنى اسرائيل بيرون رفت و كتاب از دست ايشان خارج شد ، و سرنوشت اين پسر چنان است كه ايشان را مىكشد و اخبار آنها را تمام مىكند ، اكنون عرب به پيامبرى دست يافت ، اى گروه قريش ، آيا از اين خبر شاد شديد ؟ ولى به خدا سوگند او چنان سطوتى بر خود شما پيدا كند كه خبرش از خاور به باختر برسد .
على بن محمد از يحيى بن معن پدر زكرياى عجلانى ، از يعقوب بن عتبة بن مغيرة بن اخنس نقل مىكند * نخستين قبيلهء عرب كه از شهاب و حالت سقوط ستارگان ترسيدند ، بنى ثقيف بودند ، و پيش عمرو بن امية آمدند و گفتند : ديدى چه پيش آمده است ؟ گفت :
آرى ، بنگريد اگر ستارگان مشخصى كه موجب هدايت و راهيابى است و به وسيلهء آنها فصلهاى سال چون تابستان و زمستان معين مىشود ، سقوط مىكند و به صورت شهاب در مىآيد دليل بر تمام شدن عمر دنيا و نيستى و نابودى همهء مردم است و اگر ستارگان ديگر است دليل بر كارى است كه خداوند براى مردم اراده فرموده است و پيامبرى ميان عرب برانگيخته خواهد شد و به زودى اتفاق خواهد افتاد .
على بن محمد [ 1 ] از ابو زكرياى عجلانى ، از محمد بن كعب قرظى نقل مىكند كه مىگفته است * خداوند متعال به يعقوب وحى فرمود كه من از ميان فرزندان و ذريهء تو پيامبران و پادشاهانى برخواهم انگيخت تا گاهى كه پيامبر مكى را مبعوث كنم و امت او
هامش
[ 1 ] . اين شخص كه ابن سعد مكرر از او روايت نقل مىكند ظاهرا ابو الحسن على بن محمد بن عبد اللّه مدائنى متولد 135 و در گذشته به سال 225 هجرى قمرى است كه در مغازى و سيرهء پيامبر ( ص ) تأليفاتى دارد ، رك : زركلى ، الاعلام ، ج 5 ، ص 140 . - م .