تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
( 1 ) و دين عرب در آن رايج گردد . گويد ، ساموئل يهودى كه دانشمندترين ايشان بود گفت : اى پادشاه ، اين شهر محل هجرت پيامبرى از نسل اسماعيل است كه زادگاهش مكه و نامش احمد است و در همين جا كه تو فرود آمده‌اى گروه زيادى از دشمنان و هم از اصحاب او كشته و زخمى خواهند شد . تبّع گفت : اگر آن چنان كه مىپنداريد او پيامبر باشد چه كسى در آن هنگام با او جنگ خواهد كرد ؟ گفت : قوم خودش به جنگ او مىآيند و اين جا كشته خواهند شد . گفت : قبر او كجاست ؟ گفت : در همين سرزمين . تبّع پرسيد : هنگام جنگ پيروزى از كه خواهد بود ؟ گفت : يك مرتبه پيروز مىشود و يك مرتبه شكست مىخورد آن هم در همين جا كه تو منزل كرده‌اى و اصحابش اين جا بيش از هر جاى ديگر كشته مىشوند ولى سرانجام پيروزى از اوست و بر همه غلبه مىكند و كسى نمىتواند در اين مورد با او مبارزه كند . تبّع پرسيد : صفات و نشانيهاى آن پيامبر چيست ؟ گفت : مردى ميانه بالاست نه كوتاه و نه بلند ، در چشمانش سرخى است ، بر شتر سوار مىشود و حلّه بر خود مىپيچيد ، شمشيرش بر دوش اوست ، براى او مهم نيست با چه كسى درگير شود ، خواه برادر باشد خواه عمو و پسر عمو ، و پيروز مىشود و دين خود را آشكار مىسازد . تبّع گفت : براى ويران كردن اين شهر راهى نيست و هرگز خرابى آن بر دست من مباد و به سوى يمن بازگشت . واقدى براى ما از عبد الحميد بن جعفر ، از پدرش نقل مىكرد كه مىگفته است * زبير بن باطا كه دانشمندترين يهوديان بود مىگفت : كتابى سر به مهر از پدرم داشتم كه در آن آمده بود احمد پيامبر ( ص ) در سرزمين بنى قريظه ظاهر خواهد شد و صفات نشانيهايش چنين و چنان است . زبير بعد از مرگ پدرش اين موضوع را پيش از ظهور پيامبر ( ص ) مكرر نقل مىكرد ولى همين كه خبر ظهور پيامبر ( ص ) را در مكه شنيد ، مطالب آن كتاب را محو كرد و موضوع را پوشيده داشت و مىگفت اين شخص آن پيامبر نيست . واقدى براى ما از ضحاك بن عثمان ، از مخرمة بن سلمان ، از كريب ، از ابن عباس نقل مىكرد كه مىگفته است * يهوديان خيبر و فدك و بنى قريظه و بنى نضير صفات و نشانيهاى پيامبر ( ص ) را پيش از بعثت او مىدانستند و توجه داشتند كه مدينه محل هجرت آن حضرت است و چون رسول خدا متولد شد ، دانشمندان يهود گفتند امشب احمد متولد شد و ستاره‌اش طالع گرديد و چون آن حضرت مبعوث شد گفتند احمد ( ص ) به پيامبرى برانگيخته شد و ستاره‌اش ظاهر گرديد ، همه اين امور را مىدانستند و به آن اقرار و نشانيها و
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 147 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد