تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
( 1 ) كه چنين ديد بر برادرزادهء خود ترسيد . و راهب از ابو طالب پرسيد اين پسر بچه با تو چه نسبتى دارد ؟ ابو طالب گفت : پسر من است . گفت : او پسر تو نيست و نبايد پدرش زنده باشد . گفت : اين برادرزادهء من است . راهب گفت : پدرش چه شد ؟ گفت : هنگامى كه مادرش به او حامله بود پدرش در گذشت . گفت : مادرش چه شد ؟ ابو طالب پاسخ داد كه به تازگى درگذشته است . گفت : اكنون راست گفتى . برادرزاده‌ات را به شهر خودش برگردان و از يهوديان بر او بترس كه به خدا سوگند اگر او را ببينند و بشناسند و آنچه من دانستم بدانند او را خواهند كشت و براى اين برادرزادهء تو شأن و منزلت بزرگى است كه ما در كتابهاى خود ديده‌ايم و از پدران ما براى ما روايت كرده‌اند . و توجه داشته باش كه من خير خواهى كردم و به تو گفتم . چون ابو طالب و ديگران از كارهاى بازرگانى خود آسوده شدند ، ابو طالب با شتاب همراه پيامبر از شام بيرون آمد . اتفاقا گروهى از يهوديان كه پيامبر ( ص ) را ديده بودند او را شناخته و تصميم گرفته بودند كه غافلگيرش كنند و بكشندش و پيش بحيرا رفتند كه با او مشورت كنند و او به شدت ايشان را نهى كرد و پرسيد آيا فهميديد و شناختيد كه پيامبر است ؟ گفتند : آرى . گفت : در اين صورت قدرت دسترسى به او نخواهيد داشت - خداوند خود حافظ اوست . ايشان تصديق كردند و از اقدام خود دست برداشتند . ابو طالب هم با پيامبر برگشت و پس از آن از ترس هيچ گاه آن حضرت را به سفر نبرد . واقدى از يعقوب بن عبد اللّه اشعرى ، از جعفر بن ابو مغيرة ، از سعيد بن عبد الرحمن ابزى نقل مىكند * بحيرا به ابو طالب گفت : از اين پس برادرزاده‌ات را به اين جا نياورى كه يهود اهل ستيزه و دشمن هستند و اين پسر پيامبر اين امت و عرب است و يهود بر او رشك مىبرند و مىخواهند پيامبرى فقط در بنى اسرائيل باشد و به هر حال مواظب برادرزادهء خود باش . واقدى از موسى بن شيبة ، از عميره دختر عبيد اللّه بن كعب بن مالك ، از ام سعد دختر سعد ، از نفيسه [ 1 ] دختر منية كه خواهر يعلى بن منيه است مىكند * چون پيامبر ( ص ) به بيست و پنج سالگى رسيد و به واسطهء صفات پسنديده‌يى كه داشت به امين معروف بود ، ابو طالب به او گفت اى برادرزاده ، من مردى فقيرم و روزگار بر ما سخت شده و اين سالها با گرانى و قحطى عجيبى نيز همراه است ، و ما هم سرمايه و تجارتى نداريم ، كاروان بازرگانى
هامش
[ 1 ] . از اين بانوا در چند مورد ديگر هم روايت شده است ، از اصحاب پيامبر ( ص ) شمرده مىشود و ابن اثير نامش را آورده است ، رك : اسد الغابه ، ج 5 ، ص 556 . - م .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 143 | محمود مهدوى دامغانى / ابن سعد