تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
( 1 ) حليمه پيامبر را در ربود . مردم مىگفتند : كدام پسر بجه را مىگويى ؟ مىگفت : همين را . و مردم چيزى نمىديدند ، كه حليمه او را در ربوده بود . مردم مىگفتند : او كيست ؟ مىگفت : پسر بچه‌يى ديدم كه سوگند به خدايان همهء اهل دين شما را خواهد كشت و الهه‌هاى شما را درهم خواهد شكست و بر همهء شما پيروز مىشود . در تمام عكاظ به جستجوى پيامبر ( ص ) بر آمدند و پيدا نشد ، كه مادرش او را به جايگاه خويش برگردانده بود و پس از آن هرگز پيامبر را به هيچ كاهنى و به هيچ كس از مردم نشان نمىدادند . واقدى مىگويد زياد بن سعد ، از عيسى بن عبد اللّه بن مالك نقل مىكند * آن مرد هذلى همچنان فرياد مىكشيد واى بر هذيل و سوگند به خدايان كه اين شخص منتظر فرمان آسمانى است و شروع به برانگيختن مردم عليه پيامبر كرد و چيزى نگذشت كه ديوانه شد و كافر بود . واقدى از معاذ بن محمد ، از عطاء بن ابى رباح ، از ابن عباس نقل مىكرد كه مىگفته است * حليمه به جستجوى پيامبر بر آمد و او را همراه خواهر شيرى ديد كه هنگام نيمروز و شدت گرما گوسندان را مىچرانند ، گفت در اين گرما ؟ دختر حليمه گفت : مادر جان ، اين برادرم احساس گرما نمىكند ، مىبينم ابرى بر سرش سايه مىافكند ، وقتى مىايستد ابر هم مىايستد و چون حركت مىكند ابر هم حركت مىكند تا موقعى كه به اين جا مىرسيم . واقدى مىگويد ، ابو معشر نجيح برايم نقل كرد * در سايهء كعبه براى عبد المطّلب فرشى گسترده مىشد و پسران عبد المطّلب اطراف آن مىنشستند و منتظر عبد المطّلب مىماندند و پيامبر ( ص ) كه پسر بچهء چالاكى بود مىآمد و بر آن فرش مىنشست . عموهايش مىگفتند اى محمد از فرش پدر بزرگت كنار برو و چون عبد المطّلب چنين مىديد مىگفت : اين فرزندم با فرمانروايى انس مىگيرد و مثل اينكه با خود تمرين فرمانروايى مىكند . اسحاق بن يوسف ازرق از عبد اللّه بن عون ، از عمرو بن سعيد نقل مىكرد كه ابو طالب مىگفت * در منطقهء ذو المجاز [ 1 ] بودم و اين برادرزاده‌ام همراهم بود - و مقصودش پيامبر بود - من تشنه شدم و به او گفتم اى برادرزاده‌ام تشنه‌ام و هنگامى كه اين سخن را به او گفتم چيزى جز چند مهره نداشت . گويد حركتى به خود داد و از مركب پياده شد و گفت :
هامش
[ 1 ] . ذو المجاز ، نام بازارى از بازارهاى دورهء جاهلى كه در يك فرسنگى عرفات تشكيل مىشده است ، رك : منتهى الارب ، ذيل ماده ( جوز ) . - م .