( 1 )
نشانههاى پيامبرى در رسول خدا پيش از آن كه به او وحى شود
عبد الوهاب بن عطاء از ثور بن يزيد ، و واقدى از خالد بن معدان نقل مىكنند * به پيامبر ( ص ) گفته شد دربارهء خود براى ما صحبت فرماى . فرمود : آرى ، من نتيجهء دعاى پدرم ابراهيم و همان كسى هستم كه عيسى بن مريم به ظهورش مژده داده است و مادرم چون مرا زاييد از او پرتوى سر زد كه كاخهاى شام را براى او روشن ساخت و ميان قبيلهء بنى سعد بن بكر شير خوردم . روزى كه من همراه برادر شيرى خود دور تر از خانههاى قبيله دامها را مىچرانديم دو مرد كه جامهء سپيد پوشيده بودند با طشتى زرين كه انباشته از برف بود پيش من آمدند و مرا گرفتند و شكم مرا دريدند و قلبم را بيرون آوردند و آن را دريدند و تكه خون بستهء سياهى را از آن بيرون كشيدند و دور افكندند ، آن گاه شكم و دل مرا شستند و يكى از ايشان گفت : او را با صد نفر از امتش وزن كن و بسنج . و مرا وزن كردند و من افزون بودم . آن گاه گفت : او را با هزار نفر وزن كن . وزن كردند و من افزون بودم . گفت :
رهايش كن كه اگر او را با همهء امتش وزن كنى و بسنجى او افزون خواهد بود . [ 1 ]
واقدى از قول موسى بن عبيدة ، از برادرش نقل مىكند * چون رسول خدا متولد شد بر دو دست خود به زمين آمد و سر به سوى آسمان برافراشت و مشتى خاك به دست گرفت .
و چون اين خبر به اطلاع مردى از قبيلهء لهب [ 2 ] رسيد به دوست خود گفت مواظب باش ، اگر اين سخن درست باشد اين نوزاد بر همهء اهل زمين پيروز خواهد شد .
يزيد بن هارون و عفان بن مسلم از حماد بن سلمه ، از ثابت بن انس بن مالك نقل مىكنند * پيامبر ( ص ) همراه كودكان بازى مىكرد كه فرشتهيى آمد و او را گرفت و شكمش را دريد و خون بستهء سياهى را از آن برون آورد و دور افكند و گفت اين از شيطان
هامش
[ ]هنوز آدم ميان آب و گل بود * كه او شاه جهان جان و دل بوداسرار نامه ، به اهتمام استاد دكتر گوهرين ، ص 12 . - م .
[ 1 ] . قبلا تذكر داده شد كه روايات شق صدر مورد قبول علماى بزرگ شيعه نيست . - م .
[ 2 ] . لهب ، به نقل منتهى الارب نام طايفهيى از قبيلهء ازد است ، رك : ابن حزم ، جمهرة انساب العرب ، چاپ استاد عبد السلام محمد هارون ، دار المعارف ، مصر ، 1971 ميلادى ، ص 376 . - م .