( 1 ) مىتوان از آن آگاه شد . [ 1 ]
طبقات ابن سعد داراى ويژگيهاى است كه آن را از ديگر كتابهاى طبقات برجسته و ارزشمندتر ساخته است و به عنوان مثال قابل مقايسه با كتاب طبقات ابو عمرو خليفة بن خياط در گذشته به سال 240 هجرى نيست ، طبقات خليفة بن خياط به سال 1966 ميلادى در دو جلد به همت سهيل زكار چاپ شده است و در آن نام و گاهى شرح حال 3375 شخص از اصحاب و تابعين آمده است . در كتابهاى طبقات ، تنظيم شرح حال و آثار كسانى كه وجه اشتراك زمانى و مكانى داشتهاند مورد نظر بوده است و اشخاصى را كه به روزگارى معين از استادان مشخصى دانش اندوختهاند يك طبقه مىدانند و شايد معادل كلمه دوره باشد .
واژه طبقه و طبقات در قرآن مجيد نيامده است ، ولى واژه طباق در دو آيه به كار رفته و هر دو مورد هم براى بيان طبقه طبقه بودن آسمانهاست ، يكى آيه 3 سوره شصت و هفتم - ملك - و ديگرى آيه 15 سوره هفتاد و يكم - نوح - و شايد واژه طبقات برگرفته از همين واژه و اقتباس شده از همين دو آيه باشد . گاهى در قرآن بدون بكارگيرى واژه طبقه ، مسلمانان از جهت پيشى گرفتن به مسلمانى طبقهبندى شدهاند مانند آيه 100 سوره نهم - توبه - كه خداوند مىفرمايد : « و پيشى گيرندگان نخستين از مهاجران و انصار و آنان كه پسنديده از ايشان پيروى كردند ، خداوند از آنان خشنود است و ايشان از خدا » [ 2 ] حضرت امير المؤمنين على عليه السلام در عهدها و نامههاى خود در نهج البلاغه دو بار لفظ طبقات را به كار بردهاند ، نخست در عهد مالك اشتر كه در آن فرموده است : « و اعلم ان الرعية طبقات » ، كه شايد معادل كلمه اصناف امروز باشد ، دو ديگر در نامهيى خطاب به معاويه كه در آن چنين آمده است : « و ما للطّلقاء و ابناء الطلقاء و التمييز بين المهاجرين الاولين و ترتيب درجاتهم و تعريف طبقاتهم » ، كه بيان كننده فضل تقدم است ، ابن ابى الحديد در اين دو مورد شرح و توضيحى نداده است . [ 3 ]
ابن منظور در لسان العرب مىگويد ، و گفته شده است طبقه بيست سال هجرى است . [ 4 ] احسان عباس هم در مقدمه خود بر طبقات همين موضوع را نقل كرده است ، حاجى خليفه با آنكه در كشف الظنون غالب موضوعات را در آغاز مبحث تعريف مىكند ، درباره طبقات هيچ تعريف و توضيحى نياورده است .
تهانوى ، درباره واژه طبقه و طبقات چنين گفته است : طبقه به اشخاصى كه شبيه يك ديگرند و وجوه مشترك دارند گفته مىشود ، در اصطلاح حديث به گروهى گفته مىشود كه از جهت زمان و سن و سال و
هامش
[ 1 ] . براى نمونه به حاجى خليفه ، كشف الظنون ، تهران ، 1378 ق ، ص 1107 - 1095 و آقا بزرگ تهرانى ، الذريعة الى تصانيف الشيعة ، ج 15 ، بيروت ، بدون تاريخ ، ص 153 - 145 مراجعه فرماييد .
[ 2 ] . براى آگهى بيشتر به مجمع البيان طبرسى و تفسير ابو الفتوح رازى و كشف الاسرار ميبدى ذيل آيات مذكور مراجعه فرماييد .
[ 3 ] . ابن ابى الحديد ، شرح نهج البلاغه ، ج 15 ، چاپ محمد ابو الفضل ابراهيم ، مصر ، 1962 ميلادى ، ص 181 و ج 17 ، ص 48 .
[ 4 ] . ابن منظور ، لسان العرب ، ج 10 ، چاپ قم ، 1405 ق ، ص 211 .