( 1 ) صلى اللّه عليه و آله نزديكتر و وارث بر حق بوده است ، آزادى قلم و گفتار را از محمد بن سعد و ديگران باز گرفته بود و نمىتوانستند آنچه را به حقيقت مىدانند بنويسند و بازگو كنند ، به عنوان مثال گروهى از مورخان موضوع اسير شدن عباس در جنگ بدر و همراهى او با مشركان و چانهزدنهاى او را در باره پرداخت فديه آزادى خود به تفصيل آوردهاند [ 1 ] ، و حال آنكه محمد بن سعد در گزارشى كه از جنگ بدر داده است هيچ گونه اشارهيى به اين موضوع ندارد .
درباره تاريخ مرگ محمد بن سعد ، بايد اين نكته گفته شود كه برخى از نويسندگان ، سال مرگ او را بر خلاف مشهور كه سال 230 هجرى است نوشتهاند كه نمىتواند درست باشد ، صفدى در الوافى بالوفيات مرگ ابن سعد را به روز يكشنبه چهارم جمادى الآخره سال 222 هجرى نوشته و افزوده است كه در اين باره اختلاف نظر است . ابن ابى حاتم رازى در الجرح و التعديل سال 236 هجرى را سال مرگ او دانسته است . [ 2 ] روايت صفدى به هيچ روى درست نيست ، زيرا محمد بن سعد در طبقات ضمن شرح حال عبد الجبار بن سعيد نوشته است كه به سال 229 هجرى در مدينه در گذشته است . [ 3 ] روايت رازى هم چون با اعداد نوشته شده است نمىتواند مورد اعتماد باشد . از سوى ديگر در جلد هفتم نسخهيى از طبقات كه براى نخستين بار به همت حسين بن فهم شاگرد برجسته ابن سعد فراهم آمده است ، ضمن چند سطرى كه در باره زندگى و آثار محمد بن سعد نوشته شده است چنين مىخوانيم :
« محمد بن سعد صاحب واقدى وابسته حسين بن عبد الله بن عبيد الله بن عباس بن عبد المطلب هاشمى است ، به روز يكشنبه چهارم جمادى الآخره سال دويست و سى در بغداد در گذشت و در گورستان دروازه شام به خاك سپرده شد و به هنگام مرگ شصت و دو ساله بود ، او همان كسى است كه اين كتاب طبقات را استخراج و تأليف كرده است و آن را از او روايت كردهاند ، او مردى بسيار دانشمند و در حديث و روايت پر مايه بود و كتابهاى بسيار در حديث و فقه و غريب الحديث و جز آن داشت » .
بنابر اين نبايد گفتههاى ديگرى را كه با اين گفته مغايرت داشته باشد پذيرفت . [ 4 ] ابن نديم هم در الفهرست ضمن شرح حال واقدى و شاگردان و ياران او تاريخ مرگ محمد بن سعد را بدون آوردن روز و ماه همان سال دويست و سى نوشته است . [ 5 ] خطيب بغدادى هم همان روايت حسين بن فهم را نقل كرده است . [ 6 ] يادآورى اين نكته هم لازم است كه محمد بن سعد مولف طبقات را نبايد با همنام و تقريبا معاصر
هامش
[ 1 ] . لطفا به دلائل النبوة بيهقى ، ج 2 ، ترجمه به قلم اين بنده ، مركز انتشارات علمى و فرهنگى ، 1361 ش ، ص 305 و ابن اثير ، اسد الغابه ، ج 3 ، اسلاميه ، تهران ، ص 109 و سيره ابو الفداء ، ج 2 ، بيروت ، 1396 ق ، ص 462 مراجعه فرماييد .
[ 2 ] . صفدى ، الوافى بالوفيات ، ج 3 ، چاپ هلموت ريتر ، ويسبادن ، 1961 ميلادى ، ص 88 و رازى ، الجرح و التعديل ، حيدر آباد ، 1316 ق ، ذيل شماره 1433 .
[ 3 ] . ابن سعد ، طبقات ، ج 5 ، چاپ ساخاو ، بريل ، 1322 ق ، ص 326 .
[ 4 ] . طبقات ، ج 7 ، بخش دوم ، ص 99 .
[ 5 ] . ابن نديم ، الفهرست ، چاپ مرحوم رضا تجدد ، تهران 1350 ش ، ص 111 .
[ 6 ] . تاريخ بغداد ، ج 5 ، ص 322 .