( 1 ) محمد بن عمر از اصحاب خود نقل مىكند * پيامبر ( ص ) دو سال ميان ايشان بود و چون او را از شير گرفتند ، مانند كودكان چهار ساله به نظر مىرسيد . حليمه پيامبر را با خود به قصد ديدار مادرش به مكه آورد و به آمنه گزارش داد كه بركات زيادى از وجود آن حضرت ديدهاند . آمنه گفت : فرزندم را با خودت برگردان كه من از هواى بد مكه و وباخيزى آن بر او مىترسم و به خدا سوگند كه او را شأن و منزلتى خاص است . و حليمه پيامبر ( ص ) را با خود برگرداند ، و چون رسول خدا به چهار سالگى رسيد ، هر روز صبح همراه برادر و خواهر شيرى خود ، چهار پايان را به نزديك قبيله به چرا مىبرد . همان جا دو فرشته آمدند و شكم او را دريدند و خون بستهء سياهى را بيرون آوردند و دور افكندند و درون شكم را با آب برف كه در طشتى زرين بود شستند و آن حضرت را با هزار نفر از امت او سنجيدند و وزن كردند و يكى از فرشتگان به ديگرى گفت : رهايش كن كه اگر او را به همهء امتش بسنجى و وزن كنى از همه سنگينتر خواهد بود . [ 1 ] در اين هنگام برادر شيرى پيامبر در حالى كه فرياد مىكشيد و مىدويد خود را به حليمه رساند و گفت : خودت را به برادر قرشى من برسان . حليمه و شوهرش دوان دوان خود را آن جا رساندند و پيامبر ( ص ) را ديدند كه رنگپريده است . حليمه پيامبر ( ص ) را پيش آمنه برگرداند و اين موضوع را خبر داد و افزود كه ما بر خلاف ميل خود مجبور شديم او را برگردانيم . گويد ، باز هم رسول خدا را با خود به صحرا برگرداندند و نزديك به يك سال ديگر پيش حليمه بود و حليمه مراقب بود و اجازه نمىداد كه از منطقهء نزديك قبيله به جاهاى دور برود . آن گاه حليمه متوجه شد پاره ابرى همواره بر فراز سر رسول خداست و او را از آفتاب سايه مىافكند و هر گاه پيامبر مىايستد آن ابر هم مىايستد و هر گاه حركت مىكند آن ابر هم حركت مىكند و اين موضوع او را مىترساند و پيامبر ( ص ) را كه پنج ساله بود با خود به مكه آورد تا به آمنه بسپرد . اتفاقا پيامبر را ميان جمعيت گم كرد و هر چه جستجو كرد او را نيافت . پيش عبد المطّلب آمد و به او خبر داد . عبد المطّلب نيز به جستجو بر آمد و چون پيامبر را نيافت
هامش
[ 1 ] . موضوع شق صدر يا شكافتن شكم رسول خدا ( ص ) مورد قبول علماى بزرگ و مفسران شيعه نيست ، چنان كه بزرگانى چون على بن ابراهيم قمى و شيخ طوسى و شيخ طبرسى و ابو الفتوح رازى و سيد هاشم بحرانى در تفاسير خود مطلقا اشارهيى هم نكردهاند ، مرحوم آقاى حاج شيخ عبد الرحيم ربانى هم در پاورقى بحار الانوار ، ج 15 ، ص 353 اين موضوع را رد كردهاند و داستان وزن كردن رسول خدا ( ص ) را هم مردود و غير قابل قبول مىدانند ، مرحوم مجلسى هم با ديده شك و ترديد به اين گونه احاديث نگريسته و جمله خود را با « اللّه اعلم » تمام كرده است . - م .