تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
( 1 ) است ؟ گفت : به هيچ وجه مزهء آرامش را نچشيده‌ام . ولى به واسطهء آزاد كردن ثويبة از اين برآمدگى كه ميان انگشت ابهام و وسطاى من است كمى آب مىآشامم . محمد بن عمر از تنى چند از اهل علم نقل مىكند * پيامبر ( ص ) تا هنگامى كه در مكه بودند پيش ثويبه مىرفتند و به او كمك مىفرمودند ، و خديجه هم او را گرامى مىداشت و ثويبه همچنان كنيز و برده بود . خديجه از ابو لهب خواست تا ثويبه را به او بفروشد كه آزادش كند و نپذيرفت ولى پس از هجرت رسول خدا به مدينه ابو لهب ، ثويبه را آزاد كرد . پيامبر ( ص ) از مدينه براى ثويبه جامه و پول مىفرستاد تا اينكه در سال هفتم هجرت ، پس از بازگشت پيامبر ( ص ) از خيبر خبر مرگ ثويبه به مدينه رسيد . رسول خدا پرسيد : پسرش مسروح چگونه است ؟ گفتند : پيش از مادرش در گذشته است و كسى از خويشاوندان او باقى نمانده است . محمد بن عمر از ابراهيم بن عباس ، از قاسم بن عباس لهبى نقل مىكند كه مىگفته است * پيامبر ( ص ) پس از هجرت به مدينه همواره احوال ثويبه را مىپرسيد و براى او خرجى و جامه مىفرستاد تا آنكه خبر مرگش رسيد و پيامبر ( ص ) سؤال فرمود : كه آيا از خويشاوندان نزديك ثويبه كسى باقى مانده است ؟ گفتند : نه . محمد بن عمر از معمر ، از يحيى بن كثير ، از عكرمه ، از ابن عبّاس نقل مىكند كه رسول خدا ( ص ) مىفرموده است * حمزة بن عبد المطّلب برادر شيرى من است . محمد بن عمر از عمر بن سعيد بن ابى حسين ، از ابن ابى مليكة نقل مىكند * حمزة بن عبد المطّلب برادر رضاعى پيامبر بوده است ، زنى از عرب حمزه را شير داده بوده و حمزه هم در قبيلهء بنى سعد بوده است و همان زن پيامبر ( ص ) را هنگامى كه پيش حليمهء سعديه بوده يك شبانروز شير داده است . خالد بن خداش از عبد اللّه بن وهب مصرى ، از مخرمة بن بكير ، از پدرش نقل مىكند كه مىگفته است از عبد اللّه بن مسلم شنيدم كه مىگفت از محمد بن مسلم زهرى يعنى برادرش شنيدم كه مىگفت از حميد بن عبد الرحمن بن عوف شنيدم كه مىگفت ام سلمه همسر رسول خدا مىگفت * به پيامبر گفته شد چرا از ازدواج با دختر حمزه غافلى يا آنكه گفته شد آيا دختر حمزه را براى خود خواستگارى نمىفرمايى ؟ فرمود : حمزه برادر رضاعى من است . عفان بن مسلم از همّام بن يحيى ، از قتاده ، از جابر بن زيد ، از ابن عباس نقل مىكند كه