( 1 ) هر دو مىگفتهاند * چون عبد اللّه بن عبد المطّلب با آمنه ازدواج كرد سه روز در خانهء وهيب ماند و اين سنت اعراب بود كه چون مرد ازدواج مىكرد سه روز در خانهء عروس اقامت مىكرد .
داستانى زنى كه خود را به عبد اللّه بن عبد المطّلب عرضه داشت
در مورد اين زن روايات مختلف براى ما نقل كردهاند ، برخى گفتهاند او نفيلة دختر نوفل بن اسد بن عبد العزّى بن قصىّ ، خواهر ورقة بن نوفل است و برخى گفتهاند او فاطمه دختر مرّخثعمى است .
محمد بن عمر بن واقد اسلمى از محمد بن عبد اللّه برادرزادهء زهرى ، از زهرى از عروة ، و عبيد اللّه بن محمد بن صفوان ، از قول پدرش ، و اسحاق بن عبيد اللّه از سعيد بن محمد بن جبير بن مطعم همگى نقل مىكردند * اين زن فتيلة دختر نوفل و خواهر ورقة بن نوفل است و او پيش بينى مىكرد و زنى پاكدامن بود . چون عبد اللّه بن عبد المطّلب از كنار او گذشت او را صدا زد و دعوت كرد تا از او كام بگيرد و گوشهء لباس عبد اللّه را گرفت . عبد اللّه از پذيرفتن خواستهء او خوددارى كرد و گفت : باش تا برگردم ، و شتابان رفت و با آمنه دختر وهب هم بستر گرديد و او به رسول خدا ( ص ) باردار شد . عبد اللّه پيش آن زن برگشت و ديد همچنان منتظر اوست . گفت : آيا براى پيشنهاد خود حاضرى ؟ گفت : نه ، آن وقت كه عبور كردى بر چهرهء تو نورى مىدرخشيد و اكنون كه برگشتهاى آن نور نيست . برخى هم گفتهاند :
نفيلة به عبد اللّه گفت آن وقت كه بر من گذشتى ميان دو چشمت نورى سپيد چون سپيدى پيشانى اسب بود و اكنون كه برگشتهاى نيست .
هشام بن محمد بن سائب كلبى از پدرش ، از ابو صالح ، از ابن عباس نقل مىكرد * زنى كه خود را به عبد اللّه عرضه داشته است از بنى اسد بن عبد العزّى و خواهر ورقة بن نوفل بوده است .
هشام بن محمد بن سائب كلبى از ابو الفياض خثعمى نقل مىكند * عبد اللّه به زنى از قبيلهء خثعم به نام فاطمه دختر مرّ كه از زيباترين و جوانترين و پارساترين زنان بود عبور كرد و او كتابهاى زيادى خوانده بود و جوانان قريش پيش او براى كسب اطلاع مىرفتند و او در چهرهء عبد اللّه پرتو نبوت را ديد و پرسيد : اى جوان تو كيستى ؟ عبد اللّه خود را معرفى كرد .