( 1 ) عبد المطّلب همراه عمرو بن عائذ بن عمران بن مخزوم و مطعم بن عدى و ابو مسعود ثقفى بر فراز كوه حراء رفت و اين ابيات را سرود :
پروردگارا ، هر كس جايگاه خود را حفظ مىكند ، تو از حرم خويش حفاظت فرماى ، خدايا صليب و نيروهاى ايشان فردا بر نيروى تو پيروز نشود اگر آنها را رها كنى ، در مورد قبلهء ما فرمان و دستور صادر فرماى . [ 1 ]
گويد ، در اين هنگام پرندگانى كه ابابيل بودند از سوى دريا آمدند و همراه هر پرنده سه سنگ بود ، يكى به منقار و دو تا به پاهايشان ، و سنگها را بر ابرهه و لشكريان او فرو ريختند و آن سنگها به هر چه برخورد مىكرد مىدريد يا تاولهايى ايجاد مىكرد و اين اولين بار بود كه در آن منطقه آبله و حصبه ديده شد . سنگها حتى درختان را نيز در هم شكست ، و خداوند متعال سيل خروشانى فرستاد كه اجساد آنها را به دريا برد .
گويد ، ابرهه و كسانى كه باقى مانده بودند ، گريختند و اندام ابرهه يكى يكى جدا مىشد . فيل محمود كه همان فيل نجاشى بود چون از ورود به منطقهء حرم خوددارى كرد ، سالم ماند اما فيلهاى ديگر كه وارد حرم شده بودند با سنگريزه كشته شدند و گفتهاند سيزده فيل بوده است .
در اين هنگام عبد المطّلب از كوه حراء فرود آمد و دو نفر از حبشيها پيش او آمدند و بر سرش بوسه زدند و گفتند : تو داناتر بودى .
هشام بن محمد بن سائب كلبى از پدرش نقل مىكند كه * عبد المطّلب داراى دوازده پسر و شش دختر بود . حارث كه بزرگترين پسرانش بود و عبد المطّلب كنيهء خود را به نام او ابو الحارث انتخاب كرده بود ، در زمان حيات پدرش در گذشت و مادر او صفيّه دختر جنيدب بن مجير بن زيّاب بن حبيب بن سواءة بن عامر بن صعصعة بود ، و عبد اللّه پدر رسول خدا ( ص ) و زبير كه مردى شريف و شاعر بود و عبد المطّلب او را وصى خود قرار داد و ابو طالب كه نامش عبد مناف بود و عبد الكعبه كه در كودكى در گذشت و ام حكيم كه نامش
هامش
[ 1 ] . اين ابيات در ابن هشام ، سيره ، ج 1 ، ص 52 آمده است و با چند بيت ديگر و به ضميمهء قصيدهء ديگرى از عبد المطلب نقل شده است :لاهمّ ان المرء يمنع رحله * فامنع حلالك
لا يغلبنّ صليبهم و محالهم * غدوا محالك
ان كنت تاركهم و قبلتنا * فامر ما بدالك