( 1 ) فتيلههاى آميخته به روغن چراغ را پس از خاموشى وا مىگذارد ، چنان نيست كه جوانمرد فقط به كمك حزم و دور انديشى به خواستههاى خود برسد و يا آنچه را كه از دست مىدهد به واسطهء ناتوانى باشد ( بخت و اقبال بايد يار باشد ) . چون خواهان چيزى باشى شكيبايى كن كه به زودى بختهاى ستيزهگر ( گردش روزگار ) تو را از آن كفايت مىكند ، به زودى يا دستى با پنجههاى لرزان و يا دستى گشاده تو را كفايت خواهد كرد ، آرى همين كه آمنه آنچه را مىخواست از او گرفت ، چشم از او برداشتم و زبانم بسته شد . [ 1 ]
وهب بن جرير بن حازم از قول پدرش ، از ابو يزيد مدنى نقل مىكرد كه مىگفته است براى من نقل كردهاند * عبد اللّه پدر رسول خدا ( ص ) از كنار زنى از قبيلهء خثعم عبور كرد و آن زن ميان چشمهاى عبد اللّه نورى ديد كه به سوى آسمان پرتو افكنده است . به عبد اللّه گفت : آيا حاضرى با من هم بستر شوى ؟ گفت : آرى ، بروم رمى جمره كنم ، برمىگردم .
عبد اللّه رفت رمى جمره كرد ، سپس پيش همسر خود آمنه دختر وهب رفت و با او هم بستر شد ، آن گاه از آن زن خثعمى ياد كرد و پيش او آمد و گفت : آيا حاضرى ؟ زن گفت : آيا پس از رفتن از پيش من با زنى هم بستر شدهاى ؟ گفت : آرى ، با همسر خود آمنه دختر وهب .
گفت : ديگر مرا به تو حاجتى نيست ، آن وقت كه از كنار من گذشتى از ميان چشمهايت نورى به آسمان پرتو افكنده بود و چون با همسر خود در آميختهاى آن نور از ميان رفته است ، به او خبر بده كه به بهترين مردم زمين باردار شده است .
باردار شدن آمنه به رسول خدا ( ص )
محمد بن عمر بن واقد اسلمى مىگويد ، على بن يزيد بن عبد اللّه بن وهب بن زمعة از پدرش و او از قول عمهاش نقل مىكرد كه مىگفته است شنيدهايم * آمنه مىگفته است هنگامى كه به
هامش
[ 1 ] . ميدانى ، مجمع الامثال ، ج 2 ، ص 105 . - م .بنى هاشم قد غادرت من اخيكم * امينة إذ للباه يعتلجان
كما غادر المصباح بعد خبوة * فتائل قد ميشت له به دهان
و ما كل ما يحوى انقى من تلاده * بحزم و لا ما فاته لتوان
فاجمل اذا طالبت امرأ فانّه * سيكفيكه جدان يصطرعان
سيكفيكه امّا يد مقفعلّة * و امّا يد مبسوطة ببنان
و لمّا قضت منه امينه ما قضت * نبا بصرى عنه و كلّ لسانى