( 1 ) گفت : كجا را ؟ گفت : فلان نقطه را . ولى عبد المطّلب اقدام نكرد . دوباره در خواب همان شخص را ديد كه گفت : حفر كن جاى چرك و سرگين را كه لانهء مورچگان است و نزديك انجمن بنى خزاعه است . و عبد المطلب حفر كرد ، و آهويى زرين و مقدارى اسلحه و چند كمان پيدا كرد و قريش چون آن غنائم را ديدند چنان با او برخورد كردند كه گويى سر جنگ دارند ، و در آن هنگام عبد المطّلب نذر كرد كه اگر داراى ده پسر شود يكى را قربانى كند ، و چون پسرانش ده تن شدند و خواست عبد اللّه را قربان كند ، بنى زهره مانع شدند و گفتند قرعه كشى كن و قرعه را به نام عبد اللّه و اين مقدار شتر بزن و او قرعه كشيد كه هفت مرتبه قرعه به نام عبد اللّه در آمد و دفعهء بعد به نام شتران در آمد . مىگويد ، نفهميدم كه آيا ابو مجلز هم همين هفت مرتبه را گفت يا نه ، و به هر حال سرانجام از كشتن پسرش دست برداشت و شتران را كشت .
محمد بن عمر واقدى مىگويد * هنگامى كه قبيلهء جرهم خواستند از مكه بيرون روند دو آهوى زرين و هفت شمشير هندى و پنج زره گران قيمت در زمزم دفن كردند و عبد المطلب آنها را بيرون آورد . گويد ، عبد المطّلب خداپرست و از ظلم و كارهاى ناپسند رويگردان بود ، دو آهوى زرين را به صورت صفحههاى طلا در آورد و در كعبه قرار داد و شمشيرها را هم برد و در كعبه آويخت و مىخواست نشانهيى از حفظ و حراست خزانهء كعبه باشد و كليد و قفل در كعبه را هم زرين ساخت .
هشام بن محمد از پدرش ، از ابو صالح ، از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است * آهوى زرين از جرهمىها بود و چون عبد المطّلب زمزم را حفر كرد آن را و چند شمشير قلعاندود هندى را بيرون آورد و قرعه كشى كرد و به نام كعبه در آمد . آهوى زرين را به صورت صفحههاى زرين در آورد و بر در كعبه زد و فرداى آن روز سه نفر از قريش آنها را دزديدند .
هشام بن محمد بن سائب كلبى از پدرش ، از عبد المجيد بن أبو عبس ، از ابى المقوّم و اشخاص ديگر نقل مىكند كه مىگفتهاند * عبد المطّلب از همهء قريش زيباتر و تناورتر و بردبارتر و بخشندهتر و از هر گونه زشتى و عيب برى بوده است ، هيچ پادشاهى او را نمىديده مگر اينكه گرامىاش مىداشته ، شفاعت او را در مورد ديگران مىپذيرفته است ، و تا هنگام مرگ سرور و سالار قريش بوده است . تنى چند از قبيلهء خزاعه پيش او آمدند و گفتند ما همسايهء يك ديگريم ، بيا تا پيمان ببنديم . عبد المطّلب پذيرفت و همراه هفت نفر از بنى مطّلب و
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 74
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٧٤