( 1 ) قامت از تو كشيدهتر و بلندتر و از لحاظ فكر از تو بزرگتر و از لحاظ زيبايى از تو زيباتر و از نظر فرزند داراى پسران بيشتر و از جهت بخشندگى از تو بخشندهتر و داراى مدافعان بيشتر است ، وانگهى صفات ناپسند او به مراتب كمتر است ؟ و به اين ترتيب عبد المطّلب را بر حرب ترجيح نهاد . حرب گفت : از بدبختى روزگار است كه تو را حكم قرار داديم .
هشام بن محمد از پدرش نقل مىكند كه * حرب بن امية و عبد المطّلب همنشين و دوست يك ديگر بودند و چون نفيل بن عبد العزّى جد عمرو بن خطّاب را براى قضاوت در مورد اصالت و و الا نژادى خود برگزيدند و نفيل به سود عبد المطّلب رأى داد ، آن دو از يك ديگر جدا شدند و حرب بن امية نديم عبد اللّه بن جدعان شد .
هشام بن محمد از قول ابو مسكين نقل مىكند كه مىگفته است * عبد المطّلب چاه آبى در طايف داشت كه به آن ذو الهرم مىگفتند . روزگارى آن چاه در دست قبيلهء ثقيف بود ، بعدها عبد المطّلب آن را مطالبه كرد و از تسليم آن خوددارى كردند . در آن هنگام سالار ثقيف جندب بن حارث بن حبّيب بن حارث بن مالك بن حطيط بن جشم بن ثقيف بود و از تسليم چاه خوددارى كرد و به خصومت پرداخت . پس به فكر افتادند تا در مورد اصالت و شرف خانوادگى به حكميت كسى تن دهند و پيش كاهن بنى عذره كه نامش عزّىّ سلمة و ساكن شام بود رفتند و بر سر چند شتر شرط بستند . عبد المطّلب همراه تنى چند از قريش و تنها فرزند خود حارث به شام رفت و عبد المطّلب پسر ديگرى غير از حارث نداشت . جندب نيز همراه تنى چند از ثقيف به شام رفت . آب عبد المطّلب و همراهانش تمام شد ، از ثقيفىها خواستند كه به آنها آب بدهند و آنها از اين كار سر تافتند ، و خداوند براى عبد المطّلب و همراهانش از زير سينهء شتر عبد المطّلب چشمهء آبى ظاهر ساخت . عبد المطّلب خداى را سپاس گفت و دانست كه اين كار از عنايات الهى است . آب آشاميدند و به اندازهء حاجت برداشتند و رفتند . آن گاه آب ثقيفىها تمام شد و كسى پيش عبد المطّلب فرستادند و آب خواستند و او آنها را سيراب كرد و چون پيش كاهن رسيدند ، عبد المطّلب و همراهانش را بر جندب و همراهانش برترى داد و عبد المطّلب شترها را گرفت و كشت و چاه ذو الهرم را هم پس گرفت و برگشت .
الطبقات الكبرى ( فارسي ) — صفحة 77
مساهمون: محمود مهدوى دامغانى
ص٧٧