( 1 ) پرداخت و خاكها را با بيل در زنبيل مىريخت و حارث خاكها را مىبرد و بيرون مىريخت .
سه روز به كندن مشغول بود تا آنكه سنگ چين اصلى چاه پيدا شد . و عبد المطلب تكبير گفت و گفت اين سنگ چين اسماعيل است و قريش متوجه شدند كه چاه به آب رسيده است و پيش عبد المطّلب آمدند و گفتند : ما را هم در اين آب شريك ساز . گفت : اين كار را نخواهم كرد و اين موضوع به خود من اختصاص دارد ، اكنون هم هر كس را مىخواهيد حكم قرار دهيد تا من هم پيش او بيايم . گفتند : كاهنه بنى سعد هذيم را حكم قرار مىدهيم و او در معان [ 1 ] از شهرهاى شام بود و به قصد رفتن پيش او حركت كردند . بيست نفر از بنى عبد مناف همراه عبد المطّلب بودند و قريش را هم بيست نفر از خاندانهاى مختلف همراهى مىكردند . چون به فقير [ 2 ] كه در راه شام است نزديك شده بودند آب ايشان تمام شد و همه تشنه بودند ، به عبد المطّلب گفتند : نظر تو چيست ؟ گفت : ظاهرا مرگ به سراغ ما آمده است ، اكنون هر كس براى جسد خود گودالى حفر كند و هر كدام مرديم ديگران او را دفن كنند و در اين صورت فقط جسد يك نفر كه ديرتر از همه بميرد بر زمين مىماند و اين بهتر از آن است كه همه بميريد و جسدتان بر زمين باقى بماند . و آنها گودالها را كندند و منتظر مرگ نشستند . و عبد المطلب گفت : به خدا سوگند اين هم كه ما با دست خودمان اين گونه تسليم مرگ شويم عجز و ناتوانى است ، و بايد بگرديم شايد خداوند در اين اطراف آبى نصيب ما فرمايد . و حركت كردند . عبد المطّلب هم به سوى شتر خود رفت و سوار شد و چون حيوان را از زمين حركت داد از زير پاى ناقهاش چشمهء آب شيرينى پيدا شد و عبد المطّلب و يارانش تكبير گفتند و از آن آب آشاميدند و نمايندگان قريش را هم صدا زدند و گفتند بياييد و از اين آب گوارا بياشاميد كه خداوند ما را سيراب فرمود . آنها هم آب آشاميدند و هم آب برداشتند و گفتند : به سود تو و زيان ما حكم كرده شد ، همان كسى كه در اين فلات اين آب را براى تو ظاهر ساخت همو زمزم را هم به تو ارزانى فرموده است و به خدا سوگند هرگز با تو در آن باره ستيزه نخواهيم كرد و پيش كاهن نرفتند و با او به مكه برگشتند و زمزم را به او وا گذاشتند .
خالد بن خداش از معتمر بن سليمان تيمى نقل مىكند كه مىگفته است * پدرم از ابو مجلز نقل مىكرد كه عبد المطّلب در خواب ديد كسى پيش او آمد و گفت : حفر كن .
هامش
[ 1 ] . معان ، از شهرهاى كشور اردن ، در بخش جنوبى و نزديك بندر عقبه است . رك : تقويم البلدان ، ص 247 . - م .
[ 2 ] . فقير يا قفير ، نام صحرايى خشك و سوزان ميان حجاز و شام ، رك : معجم البلدان ، ج 6 ، ص 389 . - م .