( 1 ) بن مخرمة ، از قول پدرش برايم نقل كردند كه * نخستين كس در مكه كه با وسمه خضاب كرد عبد المطّلب بن هاشم بود ، و او هنگامى كه به يمن مىرفت در خانهء مرد بزرگى از بزرگان حمير منزل مىكرد . او به عبد المطّلب گفت : ممكن است اين سپيدى موهايت را تغيير دهى و رنگ كنى تا جوان گردى ؟ گفت : اختيار در دست تو . او دستور داد نخست با حنا خضاب بست و وسمه هم كشيد . عبد المطّلب گفت : از اين خضاب بيشتر به من بده . و او داد ، و عبد المطلب باز هم خضاب كرد ، و شبانه وارد مكه شد . فردا كه پيش خويشاوندان خود رفت موهايش به سياهى پرهاى زاغ بود ، نتيلة دختر جناب بن كليب همسرش كه مادر عباس بن عبد المطّلب بود گفت : اى شيبة الحمد اگر اين سياهى موهايت دوام داشته باشد زيباترى .
عبد المطّلب در پاسخ او اين ابيات را سرود :
اگر اين سياهى مو براى من ادامه مىيافت دوستش مىداشتم زيرا يادگارى از جوانى گذشته بود و من از آن بهرهمند بودم ، ولى زندگى كوتاه است و اى نتيلة چارهيى از مرگ و درهم شكستگى نيست ، هنگامى كه بنياد آدمى رو به ويرانى نهاد ناز و نعمت براى او چه اثرى دارد ، مرگ آمادهء زودرسى كه از آن چاره نيست در نظر من بهتر از گفتار دشمنان است كه بگويند او ناتوان است . [ 1 ]
گويد ، از آن پس اهل مكه موهاى خود را با رنگ سياه خضاب مىكردند .
هشام بن محمد سائب كلبى از قول پدرش نقل مىكرد كه مىگفته است * مردى از بنى كنانة كه معروف به ابن ابو صالح بود و مردى دانشمند از اهل رقّة [ 2 ] كه از آزادكردگان بنى اسد بود هر دو برايم گفتند كه عبد المطّلب بن هاشم و حرب بن امية از نجاشى خواستند در مورد اصالت و و الا نژادى ايشان قضاوت كند . نجاشى نپذيرفت كه خودش قضاوت كند ولى نفيل بن عبد العزّى بن رباح بن عبد اللّه بن قرط بن رزاح بن عدى بن كعب را حكم تعيين كرد . نفيل به حرب گفت : اى ابو عمرو ، آيا مىخواهى با مردى مسابقه دهى كه از لحاظ
هامش
[ 1 ] .لو دام لى هذا السواد حمدته * فكان بديلا من شباب قد انضرم
تمتعت منه و الحياة قصيرة * و لا بدّ من موت نتيلة او هرم
و ما ذا للذى يجدى على المراء خفضه * و نعمته يوما اذا عرشه انهدم
فموت جهيز عاجل لا شوى له * احب الىّ من مقالهم حكم[ 2 ] . رقه يا بيضاء ، شهر بزرگى است بر كناره شمال شرقى فرات ، ابو الفداء مىگويد در روزگار ما اين شهر خراب شده است ، رك : تقويم البلدان ، ص 209 . - م .