كلمهء حلبه ، يعنى دستهاى از اسبان كه در كنار هم براي مسابقه يك نواخت ايستادهاند ، با ذكر كلمات : إجراء وغايت وقصبتها ترشيح به كار برده است با اين توضيح كه عادت عرب بر اين بود كه نى را در انتهاى مسافتى قرار مىدادند ، هر كس زودتر مىرسيد وآن نى را بر مىداشت ، برندهء مسابقه محسوب مىشد .
( 86425 - 86416 )
عبارت : فإن كان ولا بدّ . . .
يعنى اگر بايد وناگزير از داورى هستم .
امام ( ع ) در بارهء امرؤ القيس نظر داد ، چون أو برخلاف ديگران در بيشترين حالات خود شعر نيكو مىسرود همان طورى كه در روايت ديگرى از امام ( ع ) رسيده است كه أبو الأسود از آن بزرگوار در بارهء بهترين شاعر عرب پرسيد ، فرمود : اگر اينان را در يك جهت وهدفى بسنجند ، بهترين آنها را مىشناسيم ، امّا اگر معيار يكى نباشد ، پس آن كه نه از روى شوق ونه تنها از روى ترس شعر خوب مىگفت ، پادشاه گمراه [ امرؤا القيس ] است . أو را « ضلّيل » گفتهاند به دليل گمراهى زياد ، وشدّت گمراهى ، وبعضي گفتهاند : از آن جهت كه وى در آخر عمرش نصراني شد ، وبعضي گفتهاند : به دليل پرده درى زياد ، واظهار فسق وفجور ، چنان كه در شعرش پيداست .
از متنّبى نقل كردهاند : امرؤ القيس شتر را ، هم دوشيد وهم سوار شد ، وهم قسمت خوب گوشت آن را برداشت ، ولبيد ، جگر ودل وقلوهء آن را سهم برد واستخوانها وفضولاتش ماند ، ما [ شاعران ديگر ] آنها را بين خود تقسيم كرديم . از لبيد « 106 » بن ربيعه پرسيدند : بهترين شاعر عرب كيست ؟ گفت : پادشاه بسيار گمراه [ امرؤ القيس ] ، گفتند : بعد از آن چه كسى ؟ گفت : جوانى كم شعر يعنى
هامش
( 106 ) يكى از شعراى معلّقات سبع ، واز قبيلهء بنى عامر است ( 560 - 661 ) كه پس از اسلام آوردن به كوفه رفت وتا پايان عمر آنجا ماند ، ديواني دارد ، كه به چاپ رسيده ، ومطلع آن چنين است : عفت الدّيار محلها ومقامها بمنى تأبّد غولها فرجامها . اعلام المنجد - م .