تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 633

مساهمون:

ص٦٣٣
باشى . بنا بر اين مقصود امام ( ع ) از نصّ الحقاق به كمال رسيدن دختران است ، يعنى از پايان خردسالى به حدّ بزرگى رسيدن . واين سخن ، از فصيحترين وعجيبترين كنايات است ، مىفرمايد : هرگاه دختران به اين مرحله رسيدند ، پس خويشان پدرى كه به دختر محرمند - مانند برادران وعموها - از مادرش ، براي شوهر دادن أو - اگر بخواهند شوهرش دهند - سزاوارترند . وكلمهء حقاق از ريشه محاقّه ، زد وخورد ومشاجرهء مادر است با خويشان پدرى در بارهء دختر ، واين كه هر كدام بگويند كه من از تو در شوهر دادن دختر سزاوارترم . گفته مىشود حاققته حقاقا از همين ريشه است مثل جادلا يعنى ، با أو زد وخورد كردم . بعضي گفته‌اند : نصّ الحقاق يعنى : بلوغ عقل ورسيدن به حدّ كمال ، زيرا مقصود امام ( ع ) منتهاى كار ورسيدن دختر به آن حدّى است كه حقوق واحكام بر أو واجب مىشود . وكسى كه نصّ الحقائق روايت كرده است ، آن را جمع حقيقت گرفته است . اين است آن معنى كه أبو عبيد قاسم بن سلام « 73 » بيان كرده است ، امّا آنچه به نظر من مىرسد آن است كه مقصود از نصّ الحقاق رسيدن دختر به مرحله ازدواج است كه تصرّف در حقوق برايش ممكن مىشود . از باب تشبيه به حقاق در مورد شتران ، جمع حقّة وحقّ وآن شترى است كه سه سال را پشت سر گذاشته ووارد سال چهارم شده وبه جايى رسيده است كه سوار شدن بر آن وخوب راندنش ممكن مىباشد . وحقائق نيز جمع حقّة است كه هر دو روايت ، به يك معنى است . واين معنى به روش عرب نزديكتر است تا
هامش
( 73 ) از مشاهير علماى لغت ، حديث ، أدب وفقه است ، كه در سال 224 ه پس از اعمال حج در مكة وفات يافته است - م .