اين صورت به گونهاى شايسته ونيكو به خدا رو مىآورد .
( 37307 - 37303 )
فرموده است : ولا تسئلوا به خلقه .
يعنى : فرا گرفتن قرآن را وسيله كسب روزى از مخلوقاتى همچون خودتان قرار ندهيد زيرا اگر چنين كنيد از روزى خود محروم خواهيد شد .
( 37342 - 37308 )
فرموده است : إنّه ( فإنّه خ ) ما توجّه العباد إلى اللّه بمثله .
يعنى : هيچ چيزى مردم را مانند قرآن به خدا متوجّه نمىكند ، زيرا قرآن كريم همگى علومى را كه از كمالات نفس شمرده مىشوند در بر دارد ، همچنين مشتمل بر همه مكارم اخلاق وصفات عالي انساني است ونيز از همه زشتيها وپليديها كه مايه هلاكت ونابودى آدمي است منع مىكند ، واژههاى شافع ومشفّع را بطور استعاره آورده است ووجه مناسبت اين است كه تدبّر وانديشيدن در آيات قرآن وعمل به احكام آن ، موجب محو عوارض زشتى است كه در نتيجة ارتكاب گناه بر نفس عارض مىگردد ، وزدوده شدن آنها از قلب ، سبب محو خشم خداوند است وبه منزله عمل شفيعي است كه شفاعت أو مقبول افتاده وتوانسته است اثر خطا را از دل كسى كه نزد أو به شفاعت أو مقبول افتاده وتوانسته است اثر خطا را از دل كسى كه نزد أو به شفاعت رفته بزدايد ، راز اين حديث مرفوع كه فرموده است : « هيچ شفيعي از فرشته وپيامبر وجز اينها برتر از قرآن نيست « 5 » . » نيز همين است ، همچنين كلمههاى قائل ومصّدق نيز استعاره است زيرا قرآن مانند گويندهاى راست گفتار داراى ألفاظ است كه چون آن كلمات ادا شود تكذيب آنها ممكن نيست ، سپس معناى شافعا مشفّعا را بازگو مىكند كه اين شفاعت در روز قيامت است ، پس از آن فعل محل به ( نزد كسى از أو بد گويى كرد ) را براي قرآن به طريق استعاره آورده است ، زيرا قرآن به زبان حال در پيشگاه علم خداوند ومحضر ربوبي أو بر ضدّ كسى كه با خوددارى از پيروى ، ومخالفت با احكام وآياتش از آن روى گردانيده گواهى مىدهد واين شهادتي است كه نه تنها
هامش
( 5 ) ما من شفيع من ملك ولا نبىّ ولا غيرهما أفضل من القران .