تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 617

مساهمون:

ص٦١٧
جلو آوردند ، پس از آن پاسبانهاى بيت المال مداخله كرده ، زبير را عقب زده ، عثمان را مقدّم كردند وبالآخرة ياران زبير غلبه يافته أو را پيش آورده وعثمان را پس زدند ، ووضع به همين گونه ادامه داشت تا اين كه نزديك بود آفتاب طلوع كند ، در اين هنگام مردم فرياد برآوردند : اى ياران محمّد ( ص ) آيا از خداوند نمىترسيد اينك آفتاب بر آمده است ، وچون در اين كشمكش زبير پيروز شده بود نماز را أو با مردم به جا آورد وهنگامى كه از نماز باز مىگشت به يارانش كه همگى مسلّح بودند فرياد زد كه عثمان را دستگير كنيد ويارانش پس از زد وخوردى كه ميان أو ومروان بن حكم با شمشير انجام گرفت وى را أسير وتا سر حدّ مرگ مورد ضرب قرار دادند ، سپس موهاى ابرو ومژه‌ها وديگر موهاى سر وصورت أو را كندند ، وافراد مسلّح أو را كه هفتاد نفر بودند دستگير وبه همراه عثمان بن حنيف نزد عايشه روانه كردند ، عايشه به يكى از فرزندان عثمان بن عفّان گفت گردن أو را بزند ، زيرا طايفه أنصار به قتل پدرش كمك كرده وأو را كشته‌اند امّا عثمان بن حنيف فرياد زد اى عايشه واى طلحه وزبير برادر من سهل ابن حنيف خليفه علىّ بن أبي طالب ( ع ) در مدينه است ، سوگند به خدا اگر مرا بكشيد أو در ميان پدر زادگان وقوم وخويش وقبيله شما شمشير را روان خواهد ساخت وكسى از شما باقي نخواهد گذاشت ، از اين رو از گفتار أو بيمناك شدند ودست از كشتن أو بازداشته وى را رها كردند . عايشه نزد زبير پيغام فرستاد كه : خبر چگونگى رفتار افراد مسلّح عثمان با تو پيش از اين به من رسيده همه را از دم تيغ بگذران ، به خدا سوگند زبير همگى آنان را مانند گوسفند سر بريد ، تعداد آنها هفتاد نفر بود وعبد اللّه پسر زبير سرپرستى اين كار را داشت ، از پاسداران مسلّح عدّه اندكى باقي مانده بود كه بيت المال را در محافظت خود گرفته وگفتند : تا هنگامى كه أمير المؤمنين وارد نشده بيت المال را تسليم نمىكنيم ، زبير با دسته‌اى از سپاهيان خود شبانه به آنها يورش برد وپس از جنگ وپيكار آنها را كشت وپنجاه تن را به اسارت گرفت واين أسيران را نيز