دستهاى مىگفتند : اين را با خلافت چه كار ؟ أو زنى بيش نيست ، ووظيفهاش نشستن در خانهاش مىباشد ، بالآخرة سر وصداها زياد شد وجار وجنجالها بالا گرفت تا آن جا كه با كفشهاى خود همديگر را مىزدند ، وسنگريزه به هم پرتاب مىكردند ، بدين گونه مردم دو پاره شدند ، پارهاى با عثمان بن حنيف بودند ، ودستهاى با طلحه وزبير ، سپس طلحه وزبير براي دستگيرى عثمان بن حنيف از مربد به شهر رو آوردند ، ليكن متوجّه شدند كه عثمان ويارانش تمام راهها وكوچهها را گرفته وراه ورود آنها را بستهاند ، ناگزير به حركت ادامه داده به جايى كه محلّ دبّاغان بود رسيدند ، در اين جا ياران پسر حنيف با آنها روبرو شدند ، طلحه وزبير وهمراهان آنها با نيزه به جنگ پرداختند .
در اين هنگام حكيم بن جبلّه به آنها يورش برد وأو ويارانش آن قدر با آنها جنگيدند تا آنان را از همه راهها وكوچهها بيرون كردند ، ودر آن ميان زنها نيز از پشت بأمها متجاوزان را سنگباران مىكردند ، ناگزير به قبرستان بنى مازن روى آوردند ، ودر آن جا مدّت درازى درنگ كردند تا سوارانشان به آنها بپيوندند ، سپس از مسيري كه سيل شكن شهر بصره بود حركت كرده تا به محلّى كه رابوقه نام داشت رسيدند واز آن جا به سبخه دار الرزق آمدند ، ودر اين محلّ فرود آمدند ، هنگامى كه طلحه وزبير به سبخه وارد شدند ، عبد اللّه بن حكيم تميمي به همراه نامههايى كه طلحه وزبير به أو نوشته بودند نزد آنها آمد ، پس از ورود رو به طلحه كرده ، گفت : اى ابا محمّد ! آيا اين نامههاى تو نيست ؟ طلحه پاسخ داد آرى .
عبد الله گفت : تو ديروز ما را به سرنگونى عثمان از خلافت وكشتن أو دعوت مىكردى وپس از آن كه أو را به قتل رسانيدهاى نزد ما آمده وخونخواه أو شدهاى ، به جانم سوگند اين اعمال را به خاطر عقيدهات انجام نمىدهى ، ودر اين كارها جز دنيا را نمىخواهى ، آرام باش تا بگويم كه اگر هم كارهايت از روى رأى واعتقاد بوده است تو بيعت علي ( ع ) وتعهّدات ناشى از آن را پذيرفته وبا رضا ورغبت دست بيعت به أو دادهاى ، سپس بيعت خويش را شكسته ونزد ما آمدهاى
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 614
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٦١٤