تا در فتنه وآشوب خود ما را داخل گردانى ، طلحه گفت : همانا علىّ ( ع ) هنگامى مرا به بيعت خويش فرا خواند كه مردم با أو بيعت كرده بودند ، از اين رو دانستم كه اگر نپذيرم موضوع پايان نخواهد يافت ، وعلىّ ( ع ) يارانش را بر من خواهد شورانيد .
بارى در بامداد روز بعد طلحه وزبير صفوف خود را براي جنگ آراسته وآماده كردند ، عثمان بن حنيف با يارانش نيز بيرون آمده ، در برابر آنها قرار گرفتند ، عثمان طلحه وزبير را مخاطب قرار داده آنها را به خداوند واسلام سوگند داد كه از جنگ وبرادر كشى دست بردارند ، وآنان را به بيعتي كه كردهاند يادآورى وسخنانش را سه بار تكرار كرد ، طلحه وزبير أو را به سختى به باد فحش وناسزا گرفتند ، ومادرش را به زشتى نام بردند ، عثمان به زبير گفت : بدان به خدا سوگند اگر مادرت صفيّه « 3 » وخويشاوندى أو با پيامبر خدا ( ص ) نبود پاسخت را مىدادم ليكن أو تو را در سايه شير خود قرار داده است ، امّا تو اى پسر زن چموش ( مقصودش طلحه است ) امرى كه ميان من وتو است دشوار ، وبالاتر از گفتار است ، من سرانجام تلخ واندوهبارى را كه اين كار براي تو وزبير دارد به شما اعلام مىكنم ، سپس گفت :
بار خدايا ! من حجّت را به اين دو مرد تمام كردم وسعى خود را به كار بردم ، سپس به آنها يورش برد ونبرد سختى ميان دو طرف در گرفت ، ليكن گروهى مانع ادامه زد وخورد شده موافقت كردند كه صلحنامهاى ميان آنها منعقد شود ، قرار داد صلح به شرح زير نوشته شد :
« اين موافقتنامهاى است كه ميان عثمان بن حنيف انصارى ومؤمنانى كه شيعه علىّ بن أبي طالب ( ع ) بوده وپيرو اويند از يك سو ، وطلحه وزبير ومؤمنان ومسلمانانى كه شيعه وپيرو آنهايند از سوى ديگر منعقد مىشود بدين قرار كه :
هامش
( 3 ) صفيّه مادر زبير دختر عبد المطّلب وعمّه پيامبر أكرم ( ص ) است ( مترجم ) .