به اندازهاى كه سير شوند گوشت نخوردند ، وفاطمه وهمسر وفرزندانش ( ع ) روزه مىگرفتند وچند گرده نان جو براي افطار خود آماده مىكردند وبسا اتفاق مىافتاد كه آنها را به گدايان مىدادند وخود گرسنه مىماندند ، در اين باره نقل شده كه سه شب پياپى اين كار را كردند ودر اين سه روز گرسنه ماندند وهمين امر سبب نزول سوره هل أتى در حقّ آنان گرديد ، چنان كه در تفاسير مشهور است ، امّا در باره اين كه فرموده است دنيا به پيامبر گرامى ( ص ) عرضه شد وآن را نپذيرفت از رسول أكرم ( ص ) روايت شده كه فرموده است : « گنجهاى زمين به من عرضه ، وكليد خزانههاى آن به من پيشنهاد شد من آنها را ناخوش داشتم وسراى آخرت را برگزيدم « 8 » . »
( 33156 - 33113 )
فرموده است : وعلم أنّ اللّه أبغض شيئا . . . تا فصغّر .
معناى اين كه خداوند دنيا را دشمن مىدارد اين است كه نمىخواهد آن را سراى أقامت دوستانش قرار دهد ، وممكن است اشاره باشد به اين كه ايجاد دنيا غرض بالعرض است ومقصود بالذّات نيست ، وهمچنين كوچك شمردن آن باشد در مقايسه با آنچه خداوند براي بندگانش در آخرت آماده فرموده است ، وپس از ذكر اين مطلب كه دنيا مبغوض خداوند بوده وآن را كوچك وحقير شمرده است با ذكر جمله معترضهاى كه صورت قياس دارد ، مردم را از دوستى دنيا بر حذر داشته است ، صورت قياس اين است : كمترين عيبى كه در ما وجود دارد دوستى چيزى است كه خداوند آن را دشمن داشته ، وتعظيم چيزى است كه خداوند آن را كوچك شمرده است ، وهر محبّت وتعظيمى بدين گونه باشد در مخالفت با خدا وسرباز زدن از أوامر أو كفايت مىكند ، نتيجة مىدهد كه اين كمترين عيب ما در مخالفت با خدا ودشمنى با أو كافى است ، پس از اين امام ( ع ) دوباره به ذكر أوصاف رسول أكرم ( ص ) در باره ترك دنيا وتحمّل سختيهاى آن پرداخته است .
هامش
( 8 ) عرضت علّى كنوز الأرض ورفعت إلىّ مفاتيح خزائنها فكرهتها واخترت الدّار الآخرة .