تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 427

مساهمون:

ص٤٢٧
اندازه ، ويا به علّت عدم قوام ، مانند هوا ، وپيدايى ونهاني خداوند متعال از اين دو كيفيّت بيرون ، ومنزّه از همه اينهاست ، وما معناى اين دو صفت را مكرّر در اين كتاب توضيح داده‌ايم . ( 30593 - 30568 )

سيزدهم : فرموده است : بان من الأشياء بالقهر لها والقدرة عليها . . . تا إليه .

اين جملات در ذكر صفاتى است كه خالق را از مخلوقات ، وآفريدگان را از آفريدگار جدا ، وآنچه را كه در خور آنهاست بيان مىكند . آنچه از شؤون آفريدگار متعال است اين است كه بر آفريدگان ، غلبه واستيلا دارد وقادر به ايجاد ومعدوم كردن آنهاست ، وآنچه در خور آفريدگان است خضوع وفروتنى آنها است كه يوغ زبونى امكان را به گردن دارند ، وبه عزّت وقدرت أو نيازمندند ، ودر هستى خود وبه دست آوردن كمالات به أو رجوع دارند ، وبدينهاست كه ميان آفريدگان وآفريدگار جدايى وتباين حاصل مىشود . چهاردهم : در باره تنزيه حقّ تعالى از صفات زايد است ، به ترتيبي كه ذكر كرده وفرموده است : كسى كه خداوند را توصيف كند أو را محدود كرده ، وكسى كه أو را محدود كند أو را به شمارش در آورده است ، اين قياس با كاملترين تقرير وبليغترين تحقيق عينا در خطبه نخستين آمده جز اين كه در آن جا ، ومن أشار إليه فقد حدّه ، ودر اين جا ومن وصفه فقد حدّه فرموده است ، ولكن مراد از توصيف خداوند در اين جا ، اشاره به أو از طريق وهم وخيال واثبات أو به گونه‌اى از كيفيّات وصفات است ، بنا بر اين معناى عبارت در هر دو خطبه يكى است . ( 30611 - 30594 )

فرموده است : ومن عدّه فقد أبطل أزله .

چون به شمار آوردن أو مستلزم اين است كه وحدانيّت أو مبدأ كثرت وشمارش قرار گيرد ، يا اين كه أو را داراى اجزا بشمارد ، واينها همه از لوازم ممكنات وويژگيهاى مخلوقات است كه بالذّات استحقاق ازليّت وجاودانگى را ندارند از اين رو هر كس أو را به هر يك از دو صورتي كه ذكر شد به شمارش در آورد ازليّت أو را كه شايسته ذات مقدّس اوست ، انكار كرده است .