عبارت است از روانه كردن چشم براي مشاهده ديدنيها ، واين معنا بنا بر قول كساني است كه ديدن را به وسيله آلت ، تا شعاعى كه از چشم بيرون مىشود وبر روى شيء ديدنى مىافتد دانستهاند ، واين معنا مناسبتر است ، زيرا توزيع شعاع صادر از چشم واضحتر از توزيع آلت بينايى است ، چنان كه گروهى گفتهاند :
ادراك حسّ باصره به سبب اين است كه صورت شيء مورد مشاهده در چشم نقش مىبندد ، وبنا بر اين قول ، تفريق عبارت است از برگردانيدن وتوجّه دادن چشم ، گاه به شيء مورد مشاهده وگاهى به صورت آن ، همچنان كه گفته مىشود : فلان مفرّق الهمّة والخاطر يعنى فلانى فكرش را براي نگهدارى ورعايت چيزهاى مختلف پراكنده ساخته ، مثلا هم در پى به دست آوردن دانش است وهم به دنبال تحصيل مال ، وآشكار است كه خداوند متعال از ديدن به وسيله آلت حسّ بينايى مبرّاست ، زيرا چشم از لواحق جسم است .
دهم : اين كه خداوند متعال شاهد است يعنى حاضر است ليكن نه به صورت تماسّ با چيزى ، مراد اين است كه حضور خداوند متعال همانند حضور أجسام كه مستلزم تماسّ ونزديكى وقرب مكاني است نمىباشد ، بلكه أو به علم خود در نزد هر چيزى حاضر ، وبر هر امرى شاهد است ، بىآن كه هيچگونه قرب وتماسّ ووحدت مكان حاصل شود ، زيرا بارى تعالى از جسميّت ولوازم آن منزّه است .
يازدهم : اين كه خداوند متعال مباين وجدا از همه اشياست نه به سبب وجود فاصله ، يعنى مباينت أو با اشيا جدايى حسّى نبوده واز مقولة وضع وأين نيست بلكه منحصرا در ذات با اشيا دوگانگى ومباينت دارد ، وما در ذيل خطبه اوّل نيز اين معنا را شرح دادهايم .
دوازدهم : اين كه خداوند پيدا وآشكار است امّا نه به ديدن با چشم سر ، وپنهان است نه به سبب خردى ولطافت ، زيرا جسم زماني ظاهر گفته مىشود كه با چشم ديده شود ، وهنگامى پنهان است كه ريز ولطيف باشد يا به سبب حجم
و
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 426
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٤٢٦