نخست آن استدلالي وجزء دوّم از نظر آنان بديهي است .
3 - برخى ممكن بودن صفات آفريدگان را دليل وجود حقّ تعالى دانسته وروشن كردهاند كه : أجسام فلكى وعنصرى با يكديگر تشابه دارند وسپس گفتهاند : ما در برخى از أجسام ، صفاتى را مىبينيم كه در برخى ديگر ، آن صفات وجود ندارد ، واين ويژگى ناشى از جسميّت ولوازم آنها نيست ، واگر چنين بود بايستى همه أجسام داراى آن ويژگى باشند ، همچنين بر اثر عارضى از عوارض جسميّت در آنها به وجود نيامده ، زيرا بنا بر آنچه گفته شد دليلي بر اختصاص آن وجود ندارد ومستلزم تسلسل است ، ونيز چنان كه برخى مىگويند برخاسته از طبيعت جسم نيست ، براي اين كه در مادّه بسيط مثلا مانند نقطه نمىتوان كارهاى گوناگونى انجام داد . بنا بر اين آنچه باقي مىماند اين است كه اين ويژگيها از مدبّرى حكيم است كه مقصود ماست واز اين نظر أو را صانع مىگوييم .
4 - گروهى با توجّه به اين كه صفات آفريدگان حادثند بر هستى حقّ تعالى استدلال كردهاند ، كه اين مطلب روشن است ونيازى به توضيح ندارد .
براي آگاهى بيشتر در باره طرق مذكور وآنچه در ردّ يا تأييد اين مباحث گفته شده بايد به كتابهاى فنّ كلام مراجعه كرد ، ودر اين جا مناسب است كه گفتار امام ( ع ) را كه فرموده است : الدّال على وجوده بخلقه بر طريقه اوّل يا سوّم اختصاص دهيم ، چون آن حضرت حدوث را دليل بر ازليّت وجود بارى تعالى قرار داده است .
( 30504 - 30500 ) دوّم : در باره ازليّت حق تعالى است كه هميشه بوده وخواهد بود ، وامام ( ع ) با گفتار خود كه فرموده است : وبمحدث خلقه على أزليّته به اين مطلب اشاره فرموده ، طريق استدلال آن اين است كه : همچنان كه در جاى خود ثابت شده است ، همه محدثات صادر از قدرت حقّ تعالى بوده ومنتهى به اويند ، واگر خود أو نيز محدث باشد لازم مىآيد كه پديد آورندهء نفس خويش باشد واين بالضّروره باطل است .
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 423
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٤٢٣