بودند ، براي برقرارى نظام أحوال خود به كار گيرند ، منظور از عرب ، بنى عبّاس وعربهايى است كه در روزگار حكومت خاندان عبّاس آنها را يارى وپيروى كردند مانند قحطبة بن شبيب الطّائى ودو فرزندش حميد وحسن . همچنين بنى زريق أبى طاهر بن الحسين ، وإسحاق بن إبراهيم مصعبى وأمثال اينها از قبيله خزاعة وديگر عربها ، گفته شده كه أبو مسلم نيز از نژاد عرب بوده است ، در هر حال همه اينها در زمان حكومت بنى اميّه خوار وتهيدست ومقهور بودند ، وهيچ كدام از اينها نمىتوانست حركت يا نهضتى به پا كند ، تا اين كه خداوند حميّت وغيرت آنها را به آنان باز گردانيد ، وبراي حفظ دين ورهايى مسلمانان از ستم بنى مروان به جنبش در آمدند ، وتوانستند حكومت آنها را سرنگون ودولت بنى عبّاس را بر پا دارند .
اگر گفته شود كه فعل تؤوب كه در خطبه است دلالت دارد كه دولت بنى مروان به سبب قيام اعراب وبيدارى وبازگشت عقول خفتهء آنها ، ساقط خواهد شد ، در حالي كه عبد الملك پس از مدّتى فرمانروايى مرد ، وپس از أو فرزندانش حكومت كردند ، ودولت آنها به وسيله قيام اعراب از ميان نرفت ، در اين صورت دخول حتّى بر فعل مذكور كه براي انتهاى غايت وبه پايان رسيدن مدّت به كار مىرود چه سودى دارد ؟
پاسخ اين است كه مراد از اين انتهاى غايت ، به نهايت رسيدن دولت عبد الملك نيست ، بلكه منظور از آن به پايان رسيدن روزگار پريشانى وآوارگى مردم در أطراف واكناف شهرها وكشورهاست ، اين بيچارگى وپريشانى أحوال اگر چه مربوط به عبد الملك ودوران فرمانروايى اوست ، ليكن در زمان حكومت فرزندانش نيز ادامه داشته وتا زمان انقراض حكومت اين خاندان همچنان برقرار بوده است ، ودر اين جا مقصود به پايان رسيدن تمام اين دوران است . برخى از شارحان چنين پاسخ دادهاند كه : حكومت فرزندان عبد الملك به منزله حكومت خود اوست ، وحكمرانى آنها زماني به پايان رسيد كه عقول خفتهء اعراب بيدار
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 320
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٣٢٠