* مطلباوّل : چند بحث پيرامون مقدمات حكمت
در رابطه با مقدمات حكمت چند بحث ديگر جز آنكه در ابتداى مطلب بيان كرديم وجود دارد :
* بحث اول : آيا هر دو در مقام بيان بودن من جميع الحبات است ؟
در اينكه مقدمهء اول كه عبارت از درمقام بيان بودن متكلّم است آيا به معناى در مقام بيان بودن از جميع جهات است ، بدين معنا كه مقتضاى اصل عقلايى در آنجا كه كلامى محتمل چند معناست ، در مقام بيان بودن است از تمام جهات معناهايى كه لفظ قابليت تحمل آنها را دارد ؟ يا آنكه در مقام بيان بودن آن تنها از همان جهتى است كه كلام براى بيان آن جهت سوق داده شده است .
مثلًا در آيهء كريمهء فَكُلُواْ مِمَّا أَمْسَكْنَ « 1 » كه دلالت بر حليت اكل شكار سگان شكارچى دارد ، و از اين جهت در مقام بيان بودن متكلم محرز است ، در آنجا كه شك در تقييد حليت به نوع خاصى از سگان شكارچى يا نوع خاصى از شكارها يا قيد ديگرى در حليت اكل شكار سگان داشته باشيم مقدمات حكمت بدون ترديد جارى است ؛ لكن اگر بخواهيم به اطلاق اين كلام براى اثبات طهارت محل تماس شكار با سگان شكارچى تمسك كنيم ، آيا مىتوان جريان مقدمات حكمت و در مقام بيان بودن متكلم را از اين جهت نيز احراز كرد ؟
از آنچه در توضيح و تبيين مقدمات حكمت گفتيم پاسخ اين پرسش روشن است ؛ زيرا گفتيم مبناى احراز در مقام بودن متكلم ( مقدمهء اول از مقدمات حكمت ) اصل عقلايى
هامش
( 1 ) . سور مائده : 4 . .