* قسم چهارم :
آنجاست كه مجمل بالذات بلاقصد متعرض بيان خصوصيت است ؛ لكن خصوصيت مراد جدى در آن مردّد بين دو يا چند خصوصيت است ، و دليل مبين غير تام البيان نيز مردّد بين دو يا چند خصوصيت است .
نظير همان مثالى كه در قسم دوم آورديم با فرض مجهوليت مراد از رطل در هر دو دليل و دَوَران امر بين رطل عراقى و مكى در دليل مجمل يعنى : « الكُرُّ سِتُّ مِأةِ رَطْلٍ » و نيز در دليل مبين يعنى : « الكُرُّ ألفٌ وَمأتا رَطْلٍ » ، در اينجا سه فرض وجود دارد :
1 ) اينكه محتملات هيچ يك از دو دليل با يكديگر تطابق نداشته باشد ؛ بدين معنا كه در دليل مجمل خصوصيت معين يا خصوصيات معينى به عنوان تنها محتملات مراد جدى وجود داشته باشد كه با هيچ يك از محتملات مراد جدى دليل مبين غير تام تطابق نداشته باشد . در اين صورت ، راهى براى رفع اجمال از دليل مجمل به وسيلهء مبين غير تام وجود ندارد و مرجع در تعيين وظيفهء عملى اصول عمليه خواهند بود به همان ترتيبى كه در بالا اشاره شد ؛
2 ) اينكه مقدارى از محتملات دليل مجمل با مقدارى از محتملات دليل مبين با يكديگر تطابق داشته باشند . در اين صورت ، از هر يك از دو دليل مجمل و نيز مبين غير تام به وسيلهء ديگرى به مقدار نفى محتملات خارج از مطابقت با محتملات مشترك بين الدليلين ، رفع اجمال خواهد شد ؛ لكن نسبت به محتملات مشترك بين الدليلين ، اجمال همچنان باقى خواهد ماند ، و براى تعيين وظيفهء عملى بين اين محتملات بايد به اصول عمليه به ترتيبى كه بيان شد رجوع نمود ؛
3 ) اينكه محتملات هر يك از دليل مجمل با دليل مبين تنها در يك محتمل با يكديگر تطابق داشته باشند ؛ نظير اينكه در مثال فوق چنانچه « رطل » را در دليل مجمل بر « رطل مكى » و در دليل مبين غير تام بر « رطل عراقى » حمل كنيم دو دليل با يكديگر موافق و مطابق خواهند بود .
* توجيه استاد شهيد :
استاد شهيد در اين فرض رفع اجمال هر يك از دو دليل مذكور را به وسيلهء ديگرى بر مبناى دو قاعده توجيه مىكنند :
* قاعدة اول : قاعدهء أصالة الجد در هر يك از دو دليل كه جدى بودن مراد استعمالى را در هر دو دليل نتيجه مىدهد . بنابر اين با علم به وحدت مراد ، و جدى بودن مراد استعمالى راهى به جز حمل هر يك از دو دليل بر احتمال منطبق با دليل ديگر نيست ، و نتيجه در مثال مذكور حمل رطل در دليل « الكُرُّ سِتُّ مِأةِ رَطْلٍ » بر رطل مكى ، و در دليل « الكُرُّ ألفٌ وَمأتا رَطْلٍ » بر رطل عراقى است ؛
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 432
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص٤٣٢