* تعليق ما بر كلام استاد شهيد :
همانگونه كه در گذشته گفتيم اجمال در مدلول تصوّرى كلام غير مبهم معنا ندارد ، و همواره اجمال در كلام غير مبهم مربوط به مدلول تصديقى است .
بنابر اين ، هر جا كلامى وجود داشته باشد - اگر مبهم نباشد كه در اين صورت خارج از محل كلام خواهد بود - با مدلول تصوّرى خاصى همراه خواهد بود ، و كلام مجمل هيچ گاه فارغ از مدلول تصوّرى نيست ، و جريان أصالة الجد به لحاظ همين مدلول تصوّرى ممكن است .
در مثالى كه در اينجا مطرح است ، مدلول تصوّرى در مجمل « الكُرُّ سِتُّ مِأةِ رَطْلٍ » : أحد الرطلين : العراقى والمكّى است كه جامع بين الاحتمالين است ؛ لهذا أصالة الجد به لحاظ همين جامع جارى است و اينكه استاد شهيد مىفرمايد : « وإن أُريدَ اجراؤُهُ في الجامِعِ لإثباتِ جِدّيّتِهِ فالجامِعُ ليسَ مَدلولًا للكلام » تام نيست ؛ زيرا « أحد الرّطلين » اگر چه موضوعله « رطل » كه در كلام آمده نيست ؛ لكن مدلول كلام منحصر به موضوعله لفظ مستعمل در كلام نيست ؛ بلكه الفاظ به لحاظ قرائن و ملابسات كلام بر معانى فراوانى مىتوانند دلالت كنند ، اين معانى اگر چه موضوعله آن الفاظ نيستند ؛ لكن بدون شك مدلول آن كلام مىباشند ، در ما نحن فيه هر چند معناى جامع « أحد الرّطلين » موضوعله لفظ مستعمل در كلام نيست ؛ لكن مدلول كلام است . بنا بر اين ، جريان أصالة الجد در اينجا بلا مانع است ؛ زيرا دو ركن اصلى أصالة الجد فراهم است :
* ركن اول : مدلول كلام كه همان جامع به معناى « أحد الرّطلين » است ؛
* و ديگرى مقصود متكلّم كه أحدهما على التعيين است كه نزد متكلّم معلوم و متعين است ؛ هر چند نزد سامع نامعلوم است .
آرى ، با توجه به اجمال و دَوَران امر خصوصيت مراد بين رطل عراقى و مكى ، با جريان أصالهء الجد در مجمل به تنهايى نمىتوان به خصوصيت مراد پى برد ؛ لكن با توجه به ورود دليل مبين « الكُرُّ ألفٌ وَمأتا رَطْلٍ » اجمال مراد در دليل مجمل بر طرف مىشود و مراد در رطل عراقى متعين مىگردد .
از آنچه گفتيم معلوم شد ، به وسيلهء أصالة الجد تنها مدلول تصديقى معين مىشود ؛ نه مدلول استعمالى ، هر چند با توجه به معلوميت عدم وجود مراد استعمالى ديگر مراد استعمالى لفظ مجمل نيز بالالتزام معلوم مىشود .
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 430
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص٤٣٠