است كه مقصود از مَا يُقَالُ لَكَ قرآن كريم است « 1 » . بنابر اين ، به مقتضاى دلالت اين آيه كريمه ، آنچه در قرآن آمده است از جمله تشريعاتى نظير تشريع صلاهء و صوم و زكات و حج و . . ، در اديان قبل از اسلام و در شرايع آسمانى قبل از شريعت اسلام نيز آمده بوده ؛ اگر چه جزئيات و تفاصيل آنچه در اسلام آمده با آنچه در شرايع قبل بوده متفاوت است و لكن ماهيت آنچه در اين شريعت آمده با آنچه در شرايع پيشين آمده است ، متّحد است . و نيز آيهء كريمهء : شَرَعَ لَكُم مِّنَ الدِّينِ مَا وَصَّى بِهِ نُوحًا وَالَّذِي أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ وَمَا وَصَّيْنَا بِهِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى وَعِيسَى « 2 » كه همان مضمون آيهء ما قبل را مورد تأييد و تأكيد قرار مىدهد ؛
2 ) آيات كريمهء قرآنى كه دلالت بر اين دارند كه در شرايع پيشين نيز نظير همين معانى و اعمال شرعيه وجود داشته و از سوى خدا بر امم پيشين و انبياى آنان نازل شده است ؛ نظير آنجا كه خدا فرمود : كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ « 3 » و از قول حضرت عيسى ( ع ) فرمود : وَأَوْصَانِي بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ مَا دُمْتُ حَيًّا « 4 » و در بارهء حضرت اسماعيل ( ع ) فرمود : وَكَانَ يَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلَاةِ وَالزَّكَاةِ « 5 » و در بارهء ابراهيم و اسحاق و يعقوب ( ع ) فرمود : وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلَاةِ وَإِيتَاء الزَّكَاةِ « 6 » و در بارهء حضرت ابراهيم ( ع ) فرمود : وَإِذْ بَوَّأْنَا لِإِبْرَاهِيمَ مَكَانَ الْبَيْتِ أَن لَّا تُشْرِكْ بِي شَيْئًا وَطَهِّرْ بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْقَائِمِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ * وَأَذِّن فِي النَّاسِ بِالْحَجِّ يَأْتُوكَ رِجَالًا وَعَلَى كُلِّ ضَامِرٍ يَأْتِينَ مِن كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ « 7 » . در اين آيات تصريح شده به اينكه مفاهيمى نظير : « صلاة » ، « زكات » ، « صيام » ، « حج » ، « ركوع » ، « سجود » ، « قيام » و « طواف » ، در شرايع پيشين بوده است و عمدهء عبادات شرعيه چيزى جز اينها نيست ؛
3 ) در گذشته گفتيم كه الفاظ براى معانى عام وضع مىشوند و خصوصيات معانى ، دخلى در موضوع له الفاظ ندارد . بر همين اساس گفتيم : آنجا كه بين موارد استعمال لفظ واحد ، جامع
هامش
( 1 ) . مؤيد تفسير فوق آى 3 سور شورى است كه فرمود : كَذَلِكَ يُوحِي إِلَيْكَ وَإِلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكَ اللهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ و سپس آى 7 كه فرمود : وَكَذَلِكَ أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ قُرْآنًا عَرَبِيًّا . نيز آى 26 سوره نساء : يُرِيدُ اللهُ لِيُبَيِّنَ لَكُمْ وَيَهْدِيَكُمْ سُنَنَ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ و نيز مؤيد ديگر اين است كه در زبان عرب آنجا كه كلم « قول » به وسيل لام متعدّى مىشود ، مدخول لام مخاطب به قول است و در قرآن كريم نيز هر جا « قول » به لام متعدى شده مدخول لام مخاطب قول بوده است نظير : وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ . . و غير آن و هر جا مراد از قول اتهام باشد حرفى كه براى تعديه به كار برده مىشود « على » است ؛ نظير : وَقَوْلِهِمْ عَلَى مَرْيَمَ بُهْتَانًا بنابراين ، مراد از مَا يُقَالُ لَكَ اشاره به اتهام كافران به رسول اكرم ( ص ) نيست ؛ بلكه مراد همان قرآن و وحى خداست كه بر رسول اكرم ( ص ) شده است .
( 2 ) . سور شورى : 13 .
( 3 ) . سور بقره : 183 .
( 4 ) . سور مريم : 31 .
( 5 ) . سور مريم : 55 .
( 6 ) . سور انبياء : 73 .
( 7 ) . سور مريم : 55 . .