تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 318

مساهمون:

ص٣١٨
در مبحث وضع - آنجا كه وضع تعيينى را از وضع تعينى جدا كرديم و خصوصيات هر يك را بيان كرديم - گفتيم يكى از مهم‌ترين فوارق اين دو وضع ، نسبت به يكديگر ، اين است كه در وضع تعيينى سير مراحل وضع ، از اعتبار حكايت لفظ از معنا شروع مىشود و به وسيلهء استعمال به حكايت حقيقى تبديل مىشود و با كثرت استعمال ، اين حكايت حقيقى به مهارت تبديل مىشود ؛ لكن در وضع تعينى سير مراحل وضع عكس آن است . يعنى : ابتدا در لفظ در نتيجهء كثرت استعمال لفظ در معنا و به سبب انس ذهنى ، حكايت حقيقى و مهارتى پيدا مىشود - همان كه از آن به انصراف تعبير كرديم - ، سپس عرف اهل لغت آن لفظ معين را براى آن معناى معين اعتبار نموده و در مقام اعتبار ، لفظ حاكى از معنا شمرده مىشود . در اين نوع وضع ( يعنى : وضع تعينى ) ، عرف اهل لغت منشأ پيدايش وضع جديد و معناى جديد براى لفظ شده است . و چون اين وضع از استعمال كثير عرفى نشأت گرفته ، از آن ، به « وضع تعينى عرفى » تعبير مىكنيم . از بيانى كه گفتيم ، تفاوت ميان « انصراف » و « وضع تعينى » ناشى از كثرت استعمال روشن است ؛ زيرا آنجا كه انس ذهنى بين لفظ ومعنا منجر به اعتبار وضع نزد اهل لغت نشود ، « انصراف » را نتيجه مىدهد ؛ لكن آنجا كه انس ذهنى منجر به وضع شود - يعنى : اهل لغت ، لفظ را در مقام اعتبار حاكى از معنا بدانند - « وضع تعينى » تحقق يافته و لفظ براى معنا وضع شده است .