ناشى از مقاصد گفتارى فردوسى را به حساب فردوسى بگذارد . همين وضعيت نسبت به آثار علمى و ادبى بزرگانى چون : فارابى ، ابنسينا ، سعدى ، حافظ و غيره وجود دارد ، و همين رويه در ساير جوامع نسبت به آثار ادبى بزرگانشان سارى و جارى است .
بنابر آنچه گفتيم : در روابط تفهيم و تفاهم ناهمزمان گفتارى و نوشتارى ، الفاظ با معانى متعارفى كه دارند و در چارچوب قواعد دلالت هاى زنجيرهاى كه در گذشته بيان شد بر معانى و مقاصد توليد كنندگان آثار علمى و هنرى و ادبى و حقوقى اگرچه متعلق به زمان هاى دور باشند دلالت دارند .
مبانى و ريشههاى رفتار جوامع عقلائى در فهم مقاصد گفتارى و نوشتارى
اكنون لازم است به ريشهيابى اين رويهء عقلايى در فهم مقاصد گفتارى و نوشتارى ديگران بپردازيم :
در روابط تفهيم و تفاهم گفتارى و نوشتارى همزمان ، تفاوت گوينده و شنونده در فهم معناى مقصود از يك متن ، معلول يكى از چند عامل ميتواند باشد :
1 ) تغيير زبان بدين معنا كه مدلول وضعى و تصورى لفظ تغيير كرده باشد ، و گوينده با زبانى سخن گفته باشد كه بعدها تغيير يافته و شنونده ، از اين تغيير بى خبر است . احتمال تغيير زبان خواه در تفهيم و تفاهم همزمان ، خواه نا همزمان به معناى اين فرض است كه اهل زبان واحد با زبان خود آشنا نباشند كه در نظر عقلا فرضى نامقبول و نا پذيرفتنى است ؛
2 ) استناد گوينده درتفهيم مقاصد خود به قرائن نامفهوم و ناپيدا براى شنونده ، اين احتمال به دليل آنكه متضمن نقض غرض گوينده است احتمال مردودى است ؛ زيرا نقض غرض از انسان حكيم سر نميزند ، و با عاقل بودن او سازگار نيست ؛
3 ) استناد گوينده در تفهيم مقاصد خود به قرائن پيدا براى شنوندگان معاصر خود ناپيدا براى غير معاصرين .
فرض تفاوت شنوندگان يا خوانندگان در نوع قرائن مورد نياز براى فهم مطالب ، و اكتفاى گوينده يا نويسنده به يك نوع از قرائن كه در دسترس تنها نوعى از مخاطبين است ، با اصل عقلائى الغاى احتمال اعتماد گوينده بر قرينهء ناپيدا در تفهيم مقصود در تنافى است ؛ مگر آنكه دليل خاصى دلالت كند بر اينكه متكلم يا نويسنده غرض خاصى از اخفاى مقاصد خود بر جمعى از شنوندگان داشته است .
از آنچه گفتيم معلوم شد :