در كاشفيت از مراد جدى گوينده حجت است ، و در پى آن دلالت كلام بر همه لوازم معناى مراد اگرچه مورد توجه و التفات گوينده نباشد حجت خواهد بود ؛ زيرا لازم لاينفك حجيت دلالت تصديقى سوم ، حجيت كلام در لوازم معناى مراد است . و از آنجا كه دلالت تصديقى سوم به معناى كاشفيت ظهور كلام - يا مراد استعمالى كلام - از مراد جدى است ، حجيت دلالت تصديقى سوم به معناى حجيت كلام در كاشفيت از لوازم غير منفكه مراد جدى كلام متكلم است .
بسيارى از موارد كه شنونده مطلبى را از سخن گوينده ميفهمد كه گوينده به آن التفات نداشته يا شنوندهاى از سخن گوينده مطلبى دريافت مىكند كه شنونده ديگر دريافت نميكند مصداق همين پديدهء معنايى پنجم ( يعنى : دلالت سخن بر لايههاى معناى ناپيداى آن ) است كه همان لوازم غير بين معناى كلام است . بنابر اين ، تفاوت شنوندگان در فهم و عدم فهم يك لايه معنايى از كلام گوينده ، يا حتى دريافت شنونده يك لايه معنايى را از كلام گوينده كه خود گوينده نيز التفات به آن نداشته است ، به معناى بىضابطگى جريان فهم معناى لفظ يا نسبيت معنا نيست ؛ بلكه اين نوع دلالت نيز محكوم همان ضوابط دلالتى متعارف يا همان زنجيره دلالتى است كه در گذشته توضيح داده شد .
بنابراين ، اگر مفسرى از آيه قرآن مطلبى را در شرايط تاريخى معين يا پيش داشتههاى ويژهاى بفهمد كه ديگرى نفهميده است ؛ نه به دليل تاريخيگرى فهم يا به دليل امتزاج افق معنايى مفسر با افق معنايى متن است ؛ بلكه به اين دليل است كه مفسرى با توجه به شرايط تاريخى معين يا اطلاعاتى كه در زمينه خاصى بهدست آورده قادر شده است كه به لوازمى غير بين ازمعناى لفظ دست پيدا كند كه ديگران به دليل فقدان آن معلومات يا به دليل عدم توجه به آن لوازم يا به رابطه تلازمى كه بين معناى لفظ و معناى ديگر وجود داشته نتوانستهاند به آن معنا دست يابند .
در اينجا پرسشى باقى ميماند : در بسيارى از موارد ميان گوينده و شنونده يا متكلم و مخاطب تفاوتهايى وجود دارد كه موجب تفاوت ذهنى ميان آن دو ، در نتيجه تفاوت فهم آن دو از متن مورد تعامل ميان آنها مىشود ، نفاوت در زمان ، تفاوت در فرهنگ و دانش ، تفاوت در محيط اجتماعى و جغرافيايى زندگى ، آيا در اين گونه موارد نيز ميتوان گفت قواعد عقلائى مذكور در تفهيم و تفاهم جارى و سارى است ؟
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 297
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص٢٩٧