فرض اول با روش عقلا در رفتار گفتارى سازگار نيست ؛ مگر آنكه متكلم قصد داشته باشد در آينده و در شرايط مناسب ديگر قرينهء دال بر مقصود خويش را بيان كند ، كه در اين صورت ، دستيابى به مقصود گوينده بر وفق ضوابط و قواعد عقلانى دلالت امكانپذير خواهد بود .
پديده معنايى سوم ( استعمال لفظ در موارد كذب و دروغ )
در اينجا تخلفى از قوانين و ضوابط دلالت هيچ يك از مراحل آن صورت نميگيرد ؛ لكن گوينده ، آنچه را حقيقت ندارد بجاى آنچه حقيقت دارد به شنونده منتقل مىكند .
از آنجا كه عقلا در تعامل با يكديگر احتمال كذب را ملغى ميدانند ؛ لهذا در موارد كذب دلالتهاى تصديقى سهگانهء كلام وجود دارد ، و بر طبق دلالتهاى تصديقى سهگانه كلام مطلبى خبرى به شنونده منتقل مىشود ، و شنونده آن را به عنوان يك حقيقت مقصود دريافت مىكند . بنابر اين ، در مقام تفهيم و تفاهم مشكلى وجود ندارد ، مشكل - در موارد كذب - اينجاست كه گوينده غير حقيقت را حقيقت دانسته و آن را به عنوان حقيقت نشان داده ، و شنونده را گمراه كرده است كه اين خود رفتارى بزهكارانه و در نزد عقلا و شرايع الهى ناپسند و نا پذيرفتنى است .
پديده معنايى چهارم ( استعمال لفظ در موارد توريه )
در مورد توريه دلالت استعمالى تفهيمى كلام با مدلول تصديقى جدى كلام متفاوت است و تفاوت اصلى توريه با دروغ همين است كه در موارد دروغ دلالت استعمالى تفهيمى با مدلول تصديقى جدى مطابقت دارد و لهذا گوينده مرتكب يك اشتباه ناروا شده كه غير حقيقت را حقيقت شمرده است در حالى كه در توريه چنين نيست ؛ زيرا اگرچه مراد استعمالى تفهيمى گوينده معنايى جز مراد تصديقى جدى او بوده است لكن گوينده غير حقيقت را حقيقت نشمرده و غير واقع را واقع ادعا نكرده است . تنها خلافى كه از او سر زده عدم رعايت قوانين عقلائى گفتارى است كه اگر در اين عدم رعايت غرضى عقلائى در كار باشد نزد عقلا مقبول و پذيرفتنى است .
پديده معنايى پنجم ( استعمال لفظ در موارد معناى داراى لايه هاى معنايى ناپيدا )
اين نوع كاربرى لفظ همه دلالتهاى پنجگانه كلام را ( دو دلالت تصورى و سه دلالت تصديقى ) را طبق قواعد و قوانين عقلانى گفتار در پى دارد ، دلالت تصديقى سوم كلام نيز