بماند ؟ و چگونه ميتواند لفظ را از دلالت بر معناى حقيقى كه نتيجهء اقتران نخستين است به دلالت برمعناى دوّم كه نتيجهء اقتران دوّم است تغيير وضعيت بدهد ؟
بهعبارت ديگر : بنابر نظريهء قرن مركّب ، معناى مجازى اقتران مستقيم با لفظ ندارد تا منشأ دلالت لفظ بر معناى مجازى باشد ، بلكه اقتران معناى مجازى با معناى حقيقى است و چون معناى حقيقى با لفظ مقترن است معناى مجازى مىشود مقترن به مقترن ، و لذا لفظ قوّهء دلالت بر معناى مجازى پيدا مىكند .
سؤال اين است كه اكنون كه مجاز با لفظ رابطهء مستقيم ندارد و رابطهء اقتران لفظ با معناى حقيقى است ، و بهواسطهء معناى حقيقى كه مقترن با معناى مجازى است با معناى مجازى اقتران پيدا مىكند :
* اگر با قيام قرينه صدمهاى به اقتران نخستين وارد نمىشود و آن اقتران علىرغم قرينه ، فعال و مؤثر است كه در اين صورت لفظ بر معناى حقيقى دلالت خواهد كرد نه بر معناى مجازى ؛
* و اگر با قيام قرينهء اقتران نخستين از كار مىافتد و از فعليت تأثير در ايجاد رابطه بين لفظ و معناى حقيقى ساقط مىشود ؛ بنابراين ، رابطهء اقتران بين لفظ و معناى مجازى چگونه برقرار خواهد بود ؛ تا نوبت به دلالت لفظ بر معناى مجازى برسد ؟
* اشكالدوّم : بنابر نظريهء اقتران مركّب در معناى مجازى ، آنچه مصحح استعمال مجازى است رابطهء اقترانى است كه بين معناى مجازى يا معناى حقيقى برقرار است ؛ لكن بالوجدان معلوم است كه چنين نيست كه صرف اقتران معناى مجازى با معناى حقيقى مصحّح دلالت لفظ بر معناى مجازى باشد ؛ زيرا در بسيارى موارد علىرغم اقتران معناى مجازى با معناى حقيقى به اقتران مجاورت يا مشابهت يا حتّى علّت و معلول و امثال آنها - معذلك كلّه - دلالت لفظ بر معناى مجازى در نظر عرف ، پسنديده و مقبول نيست . در گذشته گفتيم اينچنين نيست كه هر نوع مناسبتى بين معناى حقيقى و معناى مجازى مصحّح استعمال لفظ در معناى مجازى باشد مثلًا : « ماء » و « صخر » - يعنى : « آب » و « سنگ » - هر دو از نظر سنگينى با يكديگر تشابه دارند ؛ بنابراين ، معناى حقيقى « ماء » با معناى ديگر كه « سنگ » يا « صخر » باشد مقترن است به اقتران تشابه در سنگينى ؛ لكن بهرغم اين اقتران تشابهى ، بهكارگيرى لفظ « ماء » ولو با قرينه جهت دلالت بر معناى « سنگ » از نظر عرف به هيچوجه پسنديده و مقبول نيست .
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 266
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص٢٦٦