تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
2 ) دلالت رمزى لفظى ذاتى ؛ 3 ) دلالت رمزى لفظى استعمالى . و به اقسام دلالت رمزى لفظى ذاتى اشاره كرديم و گفتيم : نوع چهارم رابطهء ذاتى لفظ و معنا رابطهء كلى و جزئى است ؛ نظير دلالت لفظ بر نوع يا جنس آن لفظ . بنابر آنچه گفتيم ، دلالت لفظ بر نوع ؛ نظير : « مِنْ حرفٌ » يا « زيدٌ اسمٌ » ، از نوع دلالت لغوى وضعى نيست تا بحث حقيقت و مجاز پيش آيد ؛ بلكه از نوع دلالتهاى رمزى ذاتى است با توضيحى كه در گذشته بيان شد .

تتمّه : در تبيين مجاز اصولى

آنچه تا كنون دربارهء آن بحث كرديم « مجاز لغوى » بود ؛ يعنى مجازى كه در اصطلاح اهل لغت به آن « مجاز » مىگويند ، و با توضيح و تبيينى كه ارائه كرديم معلوم شد از شؤون مرحلهء وضع است و از آن به مدلول تصورى دوم تعبير كرديم . مجازى ديگر نيز وجود دارد كه مربوط به مرحلهء استعمال است و ربطى به مرحلهء وضع ندارد . اين مجاز - كه ما از آن به « مجاز اصولى » تعبير مىكنيم - در معيار لغت و ادب حقيقت است و مجاز نيست ؛ يعنى استعمال لفظ است فى ما وضع له ؛ لكن از آنجا كه مدلول تصديقى لفظ كه از شؤون مقام استعمال لفظ است با مدلول تصورى و مراد استعمالى آن مطابقت ندارد ، از آن به « مجاز » تعبير مىكنيم ، و آن را « مجاز اصولى » ميناميم ؛ زيرا مربوط به بحث اصولى است كه دربارهء قواعد دلالت و كشف مراد متكلم از الفاظ و عبارات بحث مىكند ، و به تعبيرى دقيق تر مربوط به قواعد الدلالهء است كه از شؤون بحث اصولى است ؛ نه قواعد التعبير كه از شؤون بحث لغوى و ادبى است .

* تعريف مجاز اصولى :

مجاز اصولى آن است كه متكلّم با نصب قرينه به سامع بفهماند كه مقصود او از كلام مدلول تصورى آن و مراد استعمالى آن نيست ؛ نظير مواردى كه از آن در لسان ادب به كنايه تعبير مىشود . مثلًا : آنجا كه متكلّم بگويد : « زيدٌ كثيرُ الرّمادِ » و مراد تصديقى او دلالت بر « جود » و « سخاوت » باشد ، يا آنجا كه عامى را بياورد ، سپس با قرينه ، آن را تخصيص زند ، يا آنجا كه - بنا بر مبناى آخوند - جملهء خبريه‌اى بياورد و قرينه دلالت كند كه مقصود از آن دعا يا طلب يا ساير انشائيات باشد . در اين‌گونه موارد ، لفظ در معناى