2 ) خصوصيت دوّم كه اقوىبودن دلالت لفظ بر معناى حقيقى از دلالتش بر معناى مجازى است ، بدين جهت است كه اقتران معناى مجازى با لفظ اقتران معالواسطه است در حالى كه اقتران لفظ با معناى حقيقى اقتران بدون واسطه است ؛
3 ) خصوصيت سوّم كه با وجود دلالت لفظ بر معناى حقيقى نوبت به دلالت بر معناى مجازى نميرسد و اينكه لازم است قرينهاى باشد كه دلالت لفظ را بر معناى حقيقى از كار بياندازد تا بتواند لفظ بر معناى مجازى دلالت كند ، بدين جهت است كه اقتران لفظ با معناى حقيقى آكد و اقوى است و لذا مادام كه مانعى در كار نباشد لفظ بر معناى حقيقى دلالت خواهد كرد ، و دلالتش بر معناى مجازى موقوف بر قرينهاى است كه كارآيى اقتران آكد و اقوى را منتفى كند تا نوبت به اقتران فرعى لفظ با معناى مجاز برسد « 1 » .
* نقد نظريه قرن مركّب در تفسير مجاز :
نظريهء قرن مركّب در تفسير مجاز - كه از سوى استاد شهيد صدر ( رحمه الله ) به شرحى كه داده شد ، ارائه شده است - نظريهء صائبى به نظر نميرسد ؛ زيرا با اشكالاتى مواجه است كه در ذيل اشاره ميكنيم :
* اشكالاوّل : بنابر نظريهء اقتران مركّب در تفسير مجاز ، اقتران لفظ با معناى مجازى از يكسو متفرّع بر اقتران آن با معناى حقيقى است و از سوى ديگر اين دو اقتران هر دو تكوينى هستند يعنى دو حالت تكوينى در ذهن كه از يك حالت تكوينى ، حالت تكوينى ديگر متولّد مىشود . بنابراين ، هنگامى كه قرينهء صارفه بهكار گرفته مىشود و اقتران نخستين فاقد اثر مىشود ؛ چگونه اقتران دوّم پاىبرجا ميماند ؟ مگر نه اين است كه اقتران دوّم متفرّع و ناشى از اقتران نخستين است ؟ پس چگونه ميتوان تصوّر نمود اصل منتفى باشد و فرع باقى ؟
اينكه استاد شهيد ( رحمه الله ) تأكيد ميفرمايند كه وساطت معناى حقيقى به نحو حيثيت تعليليه است نه حيثيت تقييديه « 2 » پاسخ اشكال مزبور نخواهد بود ؛ زيرا اشكال در اين است كه مادام كه اقتران لفظ به معناى حقيقى كه منشأ دلالت لفظ بر آن است بهوسيلهء قرينه از كار افتاد و فاقد فعليت شد ، اقتران دوّم كه ناشى از اقتران اوّل است چگونه مىتواند فعّال
هامش
( 1 ) . بحوث فى علم الاصول 121 : 1 ، اصل مطلب در اين منبع آمده است ؛ لكن تقديم و تأخير و ترتيب و توضيح از ماست كه براى روشن شدن مطلب لازم ديده شد .
( 2 ) . همان . .