2 ) اينكه دلالت لفظ بر معناى حقيقى اقوى است از دلالت آن بر معناى مجازى ؛ زيرا دلالت لفظ بر معناى حقيقى نيازمند عنصر كمكى كه قرينه باشد نيست . در حالى كه دلالت لفظ بر معناى مجاز نيازمند اين عنصر كمكى است ؛
3 ) با وجود دلالت لفظ بر معناى حقيقى ، نوبت به معناى مجازى نميرسد ؛ لذا لازم است : ابتدا دلالت لفظ بر معناى حقيقى از كار بيفتد تا دلالتش بر معناى مجازى ميسّر شود .
استاد شهيد صدر ( رحمه الله ) معتقدند : تبيين مجاز با در نظر گرفتن اين سه خصوصيت ، تنها در پرتو نظريهء قرناكيد - كه نظريهء مختار ايشان در تبيين حقيقت وضع و دلالت لفظ بر معناى حقيقى است - ممكن است ؛ زيرا بنابر نظريهء قرناكيد ، دلالت لفظ بر معناى مجازى ناشى از اقتران مضاعفى است كه بين لفظ و معناى مجازى وجود دارد .
بنابر نظريهء قرناكيد : منشأ دلالت ، اقتراناكيد بين لفظ و معناست كه حقيقت وضع نيز همان است . لكن ، پس از آنكه لفظ در نتيجهء قرناكيد با معناى حقيقى از خاصيت دلالت بر آن برخوردار شد ؛ معناى ديگرى كه با معناى حقيقى اقتراناكيد دارد با لفظ اقتران بالواسطه پيدا مىكند ؛ زيرا معنايى كه به معناى حقيقى مقترن است ؛ معنايى مىشود كه بالواسطه با لفظ مقترن است و لهذا : اقتران لفظ با معناى مجازى مركّب از دو اقتران مىشود :
1 ) اقتران لفظ با معناى حقيقى ؛
2 ) اقتران معناى حقيقى با معناى مجازى .
اقتران لفظ با معناى حقيقى به واسطهء اقتران معناى حقيقى با معناى مجازى ، در لفظ قوّهء دلالت بر معناى مجازى بهوجود ميآورد . اين قوّه ، مادام كه لفظ دلالت بر معناى حقيقى دارد به فعليت نميرسد ؛ لكن به كمك قرينهء صارفه - كه دلالت لفظ را بر معناى حقيقى از كار مياندازد - قوّهء دلالت لفظ بر معناى مجازى به فعليت رسيده و بر آن دلالت مىكند .
بدين ترتيب ، سه خصوصيتى كه براى معناى مجازى بيان كرديم همگى توجيه و تبيين ميشوند :
1 ) توجيه طوليت معناى مجازى نسبت به معناى حقيقى و متفرّع بودن بر آن بنابر نظريهء قرناكيد ، چنين است كه : قوّهء دلالت لفظ بر معناى مجازى ناشى از رابطهء اقترانى است كه ميان معناى مجازى با معناى حقيقى برقرار است و بههمين جهت است كه دلالت لفظ بر معناى مجازى متفرع بر دلالت لفظ بر معناى حقيقى است ؛
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 264
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص٢٦٤