مىرود نظير : « زيدٌ كثير الرماد » يا لفظ در شبيه معنا بهكار ميرود نظير : اشْتَعَلَ الرَّأسُ شَيْباً « 1 » مبالغهاى در كار نيست تا گفته شود با مجاز در تطبيق تناسب دارد نه با مجاز در لفظ . اضافه بر اين ، مبالغه در جايى ممكن است كه معناى لفظ داراى شدت و ضعف و يا قلت و كثرت باشد در حالى كه مجاز در بسيارى موارد در معنايى بهكار ميرود كه شدت يا كثرت پذير نيست و جايى براى مبالغه ندارد نظير : اللهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ « 2 » يا يد الله فَوقَ أيديهِم « 3 » كه در اين گونه موارد لفظ در ذات اقدس حق يا در فعل او به كار رفته است ، و ذات خدا يا فعل او در بالاترين مراتب معانى قرار دارند كه از آن بالاترى تصور نمىشود بنابراين در آيهء نخست نمىتوان گفت استعمال « نور » در ذات مقدس حق تعالى نشاندن معناى ذات خدا به جاى معناى نور است و مبالغهء در معناى ذات خدا به كار رفته كه او را « نور » دانستهاند ، يا در آيهء دوم مبالغهاى در معناى قدرت الهى صورت گرفته كه از آن به « يد » تعبير شده است .
* اشكالدوّم : در برخى موارد دلالت مجازى ، مجاز در تطبيق موجب اشمئزاز طبع و نفرت ذوق است در حالى كه مجاز در لفظ با تفسيرى كه در گذشته بيان كرديم موافق طبع و مناسب ذوق است . كه خود نشانه بطلان نظريهء نفى مجاز است ؛ مثلًا در اين بيت شعر كه شاعر تازى در وصف قوم خود ميگويد :
صالوا وجادوا وضاؤوا واحتبوا فهُمُ * اسدٌ ومزنٌ وأقمارٌ وأجبالُ « 4 »
در مصرع اوّل چهار فعل بهكار برده شده :
1 ) صالوا ؛ يعنى : حمله كردند كه مراد اشاره به شجاعت آن قوم است ؛
2 ) جادوا ؛ يعنى : بخشيدند كه اشاره به سخاوت آن قوم است ؛
3 ) ضاؤوا ؛ يعنى : درخشيدند كه اشاره به زيبايى آنان است ؛
4 ) احتبوا ؛ يعنى : حمايت و دفاع كردند كه اشاره به پشتوانگى و پناهدهندگى آن قوم است .
سپس در مصرع بعد ، بهمناسبت هريك از اينچهار صفت ، مجازى بهكار رفته است :
1 ) به مناسبت « شجاعت » گفته شده است : « اسد » ؛
هامش
( 1 ) . سور مريم : 4 .
( 2 ) . سور نور : 35 .
( 3 ) . سور فتح : 10 .
( 4 ) . أنوار الربيع 123 : 6 .