تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
از آنجا كه اين دلالت متوقّف بر قصد و ارادهء متكلم نيست ، و نظير دلالت تصوّرى نخستين ، به‌طور قهرى بر استعمال لفظ مترتّب مىشود ، از آن به دلالت تصوّرى دوم تعبير كرديم .

* سؤال‌پنجم : تبيين دلالت مجازى بر مبناى نظريه تعهّد :

بر مبناى نظريهء تعهّد در تفسير وضع رابطهء دلالت مجازى چگونه تبيين مىشود ؟ مرحوم‌محقّق‌خوئى ( رحمه الله ) - به‌پيروى از محقّق‌نهاوندى و محقّق‌ابوالمجد اصفهانى ( صاحب وقايةالأذهان ) - دلالت مجازى را از نوع مبالغه ميداند و به تعبير صاحب وقايةالأذهان در موارد استعمالات مجازى معنا جاى معنا مينشيند نه اينكه لفظ جاى لفظ بنشيند بنابراين در آنجا كه گفته مىشود « جاء الاسد » و از لفظ « اسد » مرد شجاع اراده شده چنين نيست كه لفظ اسد در مرد شجاع به‌كار رفته باشد بلكه لفظ اسد در همان « حيوان مفترس » به‌كار رفته ؛ لكن مرد شجاع حيوان مفترس ديده شده و در استعمال متكلّم به‌جاى حيوان مفترس نشسته است ، از جمله مثالهاى فراوانى كه محقّق ابوالمجد اصفهانى ( رحمه الله ) براى توضيح اين مدّعا بدانها استشهاد كرده است مثال زير است كه شاعر در وصف محبوب خود گفته است :
قامت تظلّلنى من الشمسِ * نفسٌ أعزّ على من نفسى قامت تظّللنى و من عجبٍ * شمسٌ تظلّلنى من الشمسِ « 1 »
شاعر در اين دو بيت ، از محبوب خود به « شمس » تعبير كرده است ، طبق فرمودهء ابوالمجد اصفهانى ، اگر لفظ « شمس » در معناى « محبوب » به‌كار رفته بود ؛ هيچ‌گونه جاى عجب نبود كه اين « شمس » - كه محبوب باشد - حجاب شمس آسمان باشد و سايه‌آفرين از آن . آنچه جاى تعجّب دارد اين است كه خورشيد آسمان ، حجاب و سايه‌ساز خويش باشد . بنابراين ، « شمس » در اين بيت در معناى حقيقى خود يعنى « جرم درخشندهء آسمانى » به‌كار رفته ؛ لكن متكلّم ، آن را بر « محبوب » تطبيق نموده ، و محبوب خود را مصداق جرم درخشندهء آسمانى دانسته است و لذا معنا جاى معنا نشسته است نه لفظ جاى لفظ .
هامش
( 1 ) . وقاية الأذهان : 104 . .