تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
بنابراين ، اساساً مجازى وجود ندارد و هرچه هست حقيقت است ! پس جايى براى تفسير و تبيين حقيقت مجاز نمىماند . آنچه هست همان بكارگيرى لفظ در معناى اصلى خويش است و رابطهء دلالت لفظ بر معناى اصلى خويش نيز بر مبناى تعهّد تبيين و تفسير شده است . محقّق‌ابوالمجد اصفهانى ( رحمه الله ) بر اين نكته تأكيد دارد كه اين نظريه در باب مجاز ، با نظريهء سكّاكى در تفسير استعاره يكى نيست ؛ زيرا حقيقت ادّعايى سكّاكى ، تنها در مورد استعاره ادّعا شده است ؛ در حالى كه اين نظريه همهء انواع مجاز و كنايه و استعاره را شامل است « 1 » . محقّق‌خوئى ( رحمه الله ) با پذيرش نظريهء محقّق‌ابوالمجد اصفهانى ، خود را از مشكل تبيين و تفسير حقيقت مجاز - بنابر مسلك تعهّد - برون برده و با نفى وجود مجاز نياز به تفسير آن را منتفى ساخته است « 2 » . لكن ، بنابر پذيرش مجاز ، سؤالى كه در پرسش نخستين بحث مجاز مطرح كرديم پيش مىآيد و آن اين است كه : رابطهء لفظ با معناى مجازى رابطه‌اى است ذاتى يا مبتنى بر وضع ؟ محقّق‌خوئى ، پاسخ دوّم را به مشهور اصوليين نسبت مىدهد و بنابر اين مبنا ، رابطهء مجازى را متوقّف بر وضع واضع مىداند . لكن ، مشكلِ اينكه بنابر اين نحوهء وضع لفظ براى معناى مجازى توسّط واضع چگونه است ؟ را بنابر نظريهء تعهّد حل شده ميداند ؛ بدين توضيح كه بنابر نظريهء تعهّد هر گوينده ، خود واضع است ؛ زيرا هر متكلّمى متعهّد است كه از لفظ مخصوص جز معناى مخصوص را اراده نكند مگر در آنجا كه قرينه بر خلاف آن معنا بياورد كه در اين صورت متعهّد است كه معناى مطابق با قرينه را اراده كند . علىهذا ، هر متكلّمى خود را به دو نوع تعهّد پاىبند ميداند : 1 ) اينكه در مورد عدم به‌كارگيرى قرينه از لفظ جز معناى حقيقى ( موضوع‌له ) را اراده نكند ؛ 2 ) اينكه هرگاه قرينه بياورد جز معنايى كه قرينه مىرساند اراده نكند .
هامش
( 1 ) . همان : 111 . ( 2 ) . المحاضرات 99 : 1 . .
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 258 | الشيخ محسن الأراكي