با آنچه در تقريب دلالت لفظ بر معناى مجازى گفتيم اين اشكال مرتفع است ؛ زيرا در موارد دلالت بر معناى مجازى نه تنها حكايت لفظ از معناى حقيقى از كار نمىافتد و تعطيل نميشود ؛ بلكه حكايت لفظ از معناى حقيقى براى حكايتش از معناى مجازى لازم و ضرورى است .
غايهء الأمر اينكه حكايت لفظ از معناى حقيقى به حكايتى طريقى و آلى تبديل مىشود تا حكايت لفظ از طريق معناى حقيقى به معناى مجازى برسد و لفظ خاصيت حكايت از معناى مجازى پيدا كند .
* سؤالسوّم : كار كرد علاقه مصحّحه :
از آنچه گفتيم به پاسخ سؤال سوّم ميرسيم :
سؤال سوّم ، ضرورت و كاركرد علاقهء مصحّحه چيست ؟ و چرا در استعمالات مجازى به علاقهء مصحّحه نياز است ؟ چرا نميتوان لفظ موضوع براى معنايى را در هر معناى ديگرى كه خواست متكلّم ( كاربر لفظ ) است به عنوان مجاز بهكار برد ؟ . . به عنوان مثال :
* آيا ميتوان به عنوان مجاز لفظ « اسد » را در « سنگ » بهكار برد ؟
* آيا ميتوان به عنوان مجاز لفظ « جبل » را در « بركهء آب » بهكار برد ؟
* چرا به سادگى ميتوان لفظ « اسد » را در « رجل شجاع » بهكار برد ؟
* و چرا به آسانى ميتوان لفظ « جبل » را در « رجل مقاوم و پايدار » بهكار برد ؟
نكتهء اينكه دو استعمال نخست ناصواب و دو استعمال پسين صواباند چيست ؟ پاسخ يك كلمه است و آن : وجود علاقهء مصحّحهء استعمال مجازى در دو استعمال پسين و فقدان آن در دو استعمال نخستين است .
اين علاقهء مصحّحهاى كه فقدان دو استعمال نخستين را ناصواب ، و وجدان آن دو استعمال پسين را صواب كرده است ، چيست ؟ و چرا فقدان آن در جايى موجب بطلان استعمال مجازى ، و وجود آن در جايى ديگر موجب صحّت استعمال مجازى است ؟
پاسخ اين سؤال نيز از آنچه گفتيم معلوم است : علاقهء مصحّحه يعنى علاقهاى كه موجب شود كه معناى حقيقى بتواند بهوسيلهء آن ، رهگذرى براى حكايت لفظ از معناى مجازى بشود .