كاركرد قرينه صارفه
كارى كه نصب قرينه مىكند اين است كه حكايت لفظ از معناى حقيقى را حكايتى طريقى مىكند . يعنى : لفظ ، حكايتش را از معناى حقيقى از دست نميدهد ؛ لكن اين حكايت ، بهجاى آنكه حكايتى موضوعى و استقلالى باشد . يعنى : بهجاى اينكه لفظ معناى حقيقى را نشان دهد و اين حكايت در معناى حقيقى متوقّف شود و از او تجاوز نكند ، اين حكايت - به كمك قرينه - از معناى حقيقى ميگذرد و به معناى مجازى ميرسد ، معناى حقيقى ديگر محكىعنه بالاستقلال نخواهد بود ؛ زيرا دلالت لفظ بر معناى حقيقى پس از اقامهء قرينه حكايتى عبورى خواهد بود يعنى لفظ از معناى حقيقى حكايت مىكند تا از آن عبور كند و به معناى مجازى برسد . بنابراين قرينه دو كار مىكند :
1 ) حكايت استقلالى لفظ از معناى حقيقى را به حكايتى آلى و طريقى تبديل مىكند و معناى « صرف » - در آنجا كه از قرينه به قرينه « صارفه » تعبير ميكنند - همين بايد باشد . يعنى : صرف قوّهء حكايت استقلالى لفظ از معناى حقيقى بهحكايت آلىطريقى از معناى حقيقى ؛
2 ) قوّه حكايت لفظ از معناى حقيقى را در جهت حكايت استقلالى از معناى مجازى بهكار ميگيرد ؛ و به لفظ حكايت استقلالى از معناى مجازى ميبخشد .
بنابراين در آنجا كه معناى حقيقى قوه حكايت ذاتى از بيش از يك معناى ديگر ( مجازى ) را داشته باشد قرينه جهت حكايت را معين نموده و قوه حكايتى را در معناى حقيقى كه لفظ بايد از آن حكايت كند ، معين مىكند .
از آنچه گفتيم معلوم شد كه در موارد استعمالات مجازى - بر خلاف آنچه در اذهان عموم رسوخ دارد - دلالت لفظ بر معناى حقيقى از كار نميافتد ؛ زيرا دلالتش بر معناى مجازى متفرع بر دلالت و حكايتش از معناى حقيقى است . از همين جا به سؤال دوّم مىرسيم و آن اين است كه :
* سؤالدوم :
چگونه لفظ ميتواند از معناى مجازى حكايت كند و بر آن دلالت كند در حالى كه دلالت و حكايتش از معناى حقيقى به سبب قرينهء صارفه تعطيل شده است ، مگر مىشود اصل - كه حكايت از معناى حقيقى است - زائل شود و فرع آن - كه حكايت از معناى مجازى است - باقى بماند .