قاعده يازدهم : قاعده دلالت بر معناى مجازى :
از جمله قواعد دلالت ناشى از وضع ، قاعدهء دلالت بر معناى مجازى است ، يعنى معنايى جز آنچه لفظ بر آن وضع شده است به اقتضاى مناسبتى بين آن دو معنا كه موجب گسترش قوّهء دلالت لفظ است از قوّهء دلالت بر معناى موضوعله به قوّهء دلالت بر آن معناى ديگر .
اين قوهء دلالت لفظ بر معناى ديگر ، منشأ پيدايش دلالت تصوّرى دوم است .
بنابر توضيحى كه در آينده خواهيم داد ، همراه قوهء دلالت تصوّرى نخستين - كه در لفظ ، در نتيجهء وضع آن ، براى معنا بهوجود مىآيد - قوهء دلالت تصوّرى دومى نيز در لفظ بهوجود مىآيد كه مربوط به قوهء دلالت لفظ است بر معناى مجازى .
براى تبيين قاعدهء دلالت لفظ بر معناى مجازى بايد به تبيين چند مطلب بپردازيم :
مطلباوّل : تفسير مجاز و تبيين حقيقت آن
براى تفسير مجاز و تبيين حقيقت آن ، بايد به چند سؤال پاسخ دهيم :
* سؤال اوّل :
رابطهء دلالتى كه بين لفظ و معناى مجازى بهوجود ميآيد از وضع نشأت ميگيرد يا از ذات لفظ ؟ و به تعبير ديگر - همانگونه كه در گذشته گفتيم - : رابطهء دلالت بين دو چيز به دو نوع است :
1 ) رابطهء دلالت وضعى كه نتيجهء وضع لفظ براى معناى معينى است ؛
2 ) رابطهء دلالت ذاتى كه نتيجهء رابطهاى ذاتى يعنى پيشْوضعى بين لفظ با معنا است .
اكنون سؤال اين است كه : رابطهء دلالتى كه موجب دلالت لفظ بر معناى مجازى مىشود از نوع رابطهء وضعى يا از نوع رابطهء ذاتى است ؟
پاسخ اين است كه رابطهء لفظ با معناى مجازى از دو رابطهء طولى تشكيل ميگردد كه رابطهء نخست عبارت است از رابطهء لفظ با معناى حقيقى كه رابطهاى وضعى است ، و