ممكن نيست زيرا مستلزم مناسبتهاى نامتناهى است در حالى كه معانى موضوع له الفاظ متناهىاند و تناسب عارض بر آنها نيز بالتبع متناهى است . در اينجا ، چند مطلب ديگر وجود دارد كه بايد براى تكميل اين بحث به آنها بپردازيم :
* مطلب اوّل : مطلبى است كه استاد محقّق شهيد صدر قدّس الله نفسه الزكيهء بيان كردهاند و حاصلش اين است كه : اگر مراد از ضرورت اشتراك ، اشتراكى باشد كه شامل اشتراك بهگونهء وضع عام و موضعله خاص بشود ، اينگونه اشتراك - يعنى اشتراك به نحو وضع عام و موضوعله خاص - در باب معانى حرفيه ضرورت دارد ؛ زيرا معانى ربطى و نسبى ، متباين و نامتناهىاند و جامعى ميان آنها نيست كه بتوان لفظ را بر جامع وضع كرد ؛ در حالى كه الفاظى كه بتوانند برآنها دلالت كنند متناهىاند . بنابراين ، ناگزير بايد لفظ واحد براى معانى ربطيه و نسبيهء كثيرى وضع شود .
اينكه گفته شد : « معانى ربطيه ، نامتناهىاند » به دليل آن است كه بر مبناى استاد شهيد صدر ( رحمه الله ) همانگونه كه در آينده به تفصيل توضيح خواهيم داد - وجود معناى ربطى در ذهن به وجود حقيقى آنست ، و لهذا هر قضيهاى كه بوجود آيد وجود معناى ربطى مستقل و جديدى مىطلبد كه با وجود معناى ربطى ديگر تباين دارد ، و از آنجا كه قضايا نامتناهىاند معانى ربطى نيز كه مقوم قضايا مىباشند نامتناهى خواهند بود « 1 » .
* مطلب دوم : مطلبى است كه استاد محقّق خوئى رضوان الله تعالى عليه بيان كردهاند و به نحوى متضمّن پاسخ مطلبى است كه استاد شهيد صدر گفتهاند - اگرچه استاد محقّقخوئى در اينجا به مطلب فوق الذكر كه از استاد شهيد صدر نقل كرديم نظر نداشتهاند ؛ لكن قهراً پاسخ آن مطلب را در بر دارد - استاذنا المحقّق الخوئى فرمودهاند كه : اساساً تناهىالفاظ ، سخنى نادرست است ؛ زيرا قابليت الفاظ از ناحيهء ماده و صورت جهت پيدايش تراكيب گوناگون ، قابليتى نامتناهى است ، چنان كه عملًا مشاهده مىكنيم اضافه بر آنكه الفاظ به كار رفته در لغات ديگر الفاظى ديگرند ابداع الفاظى ديگر با صور و موادى ديگر همچنان امكانپذير است ، و اين امكان ، امكان بىپايانى است . بنابراين اصل فرضيه تناهى الفاظ كه مبناى ضرورت اشتراك است فرضيهاى نادرست و بىاساس است . « 2 »
هامش
( 1 ) . بحوث فى علم الأصول 112 : 1 .
( 2 ) . المحاضرات 211 : 1 . .