راسخانفىالعلم را بشناسند و بدانند آنانند كه از سوى خداى متعال به عنوان مراجع و منابع اصلى فهم مقاصد وحى معين شدهاند ، و همانهايند كه بايد سكان هدايت جامعه بشر را پس از رسولاكرم ( ص ) بهدست گيرند .
مورد چهارم : اصل در مورد شك در اشتراك لفظى
در آنجا كه شك در اشتراك لفظى در كار باشد ، آيا مىتوان با اصل عدم اشتراك لفظى اتحاد وضع را اثبات كرد ؟
شك در اشتراك لفظى به يكى از دو شك برمىگردد :
1 ) شك بين اشتراك لفظى و اشتراك معنوى ؛
2 ) شك بين اشتراك لفظى و مجاز .
شك بين اشتراك لفظى و اشتراك معنوى در جايى است كه بين يك معنا كه وضع لفظ براى آن محرز است و معناى ديگر كه وضع مستقل لفظ براى آن مشكوك است جامع مشترك معنوى وجود داشته باشد ، در اينجا دو احتمال وجود دارد :
* احتمال اول : اينكه موضوعله جامع مشترك باشد ، و در نتيجه ، لفظ ، مشترك معنوى باشد ؛ نه مشترك لفظى ؛
* احتمال دوم : اينكه هر يك از دو معنا بهطور مستقل ، موضوعله باشد ، و لفظ ، دو بار وضع شده باشد ؛ به اين ترتيب كه براى هر يك از دو معنا ، به وضعى مستقل و جدا ، وضع شده باشد .
حق اين است كه مقتضاى قاعدهء عقلايى : « الألفاظ موضوعة للطبائع الصرفة والمعاني العامّة » : هرجا جامع مشتركى بين چند معنا از معانى مستعملفيه لفظ وجود داشته باشد ، قاعده اقتضا دارد موضوعله اصلى لفظ ، جامع مشترك باشد ، و خصوصيات معانى در موضوعله دخيل نباشند ؛ بلكه از شؤون مرحلهء استعمال باشند . بنابر اين ، هر جا معانى متعدّدهاى براى يك لفظ در مرحلهء استعمال وجود دارد - كه جامع مشتركى دارند - مقتضاى اصل عقلايى « الألفاظ موضوعة للطبائع الصرفة والمعاني العامّة » : موضوعله بودن جامع و در نتيجه : مشترك معنوى بودن لفظ ، و عدم اشتراك لفظى آن است .
در موارد شك بين اشتراك لفظى و مجاز كه ميان دو معنا جامع مشترك معنوى وجود ندارد علامت مجاز بايد به كار گرفته شود كه مناسبت مصحّح استعمال است كه ما از آن به قوهء حكايت معناى اول از معناى دوم تعبير مىكنيم - آن چنان كه به تفصيل توضيح داده خواهد شد - بنابراين چنانچه لفظ براى حكايت از معناى دوم نيازمند واسطهء مناسبت