تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
حكيمان به اجمال و ابهام تعلّق مىگيرد . همان‌گونه كه در قرآن‌كريم تصريح به وقوع نوعى ابهام و اجمال شده است آنجا كه فرمود : مِنْهُ آياتٌ مُّحْكَمَاتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتَابِ وَأُخَرُ مُتَشَابِهَاتٌ . « 1 » * سنجش پاسخ محقّق‌خوئى : حقيقت اين است كه هر دو بخش پاسخ سيدنا الاستاذ الخوئى محلّ اشكال است : * امّا بخش اوّل : با قرائن حاليه ، اگر چه كلام افزايش نمىيابد ؛ لكن مؤونهء زايد بر اصل لفظ ، إعمال مىشود ، و اشكال همچنان باقى خواهد ماند كه اعمال مؤونهء زائد ، غير ضرورى و غير مفيد است ؛ * وامّا بخش دوم : سخن استاد در صورتى پاسخ اشكال خواهد بود كه اجمال و ابهام مطلق حكيمانه باشد ، در حالى كه اجمال و ابهام مطلق معقول نيست ، آنچه معقول است و با حكمت استخدام الفاظ سازگار است اجمال نسبى و جزئى است . و به‌طور خلاصه : اگر مراد اجمال مطلق يعنى اتيان به لفظ مشترك بدون هيچ قرينه دال بر مقصود باشد كه با حكمت كلام در وضع الفاظ ناسازگار است . و اگر مراد اجمال نسبى است يعنى قرينه باشد لكن قرينه‌اى كه هر كس آن را نداند و براى برخى مفهوم باشد و براى برخى ديگر نامفهوم ، يا در زمانى نباشد و در زمانى ديگر باشد ، يا در مكانى نباشد و در مكانى ديگر باشد . اين نوع اجمال است كه معقول است ؛ لكن اين اجمال رفع اشكال تطويل نمىكند چون به‌هرحال لفظ براى افادهء مقصود نيازمند قرينه شده است . * دفع صحيح اشكال : دفع صحيح اشكال اين است كه : * اولًا : چنين نيست كه همه جا تطويل بر خلاف حكمت باشد ، بلكه بسيار اتفاق افتد كه غرض حكيمان به تطويل در سخن تعلق گيرد ، يا به سبب تعلق قلب متكلم به كلام با مخاطب ، جهت مؤانسه كما يتفق بين الحبيب و المحبوب ، يا به سبب تحقق اغراض ديگر نظير اقربيت به فهم مخاطب يا جمال كلام و جاذبيت بيشتر آن ، چه به لحاظ آهنگ الفاظ يا وزن و يا صورت كلام يا جهات ديگر ؛ * ثانياً : اجمال مطلق معقول نيست ؛ لكن بسيار اتفاق مىافتد كه در اجمال نسبى اغراض بسيار مهم و اساسى نهفته باشد . از جمله در قرآن‌كريم يكى از اغراض مهمه در به‌كارگيرى متشابهات - كه مشترك لفظى مىتواند از جمله مصاديق آن باشد - استعمال قرائن خفيه‌اى در ايصال مقصود است كه تنها براى راسخين فى العلم مكشوف و مبين است ، تا بدين‌وسيله مردم
هامش
( 1 ) . سور آل . عمران : 7 . .