بنابراين ، هم الفاظ ، هم معانى مأخوذه حينالوضع واقع الفاظ و واقع معانى مىباشند و اگر صور الفاظ و اشياء حينالوضع مورد استفاده قرار مىگيرند تنها به عنوان وسيله و آلت عبور از آنها به واقعيات الفاظ و معانى است .
تذكّر اين نكته بهجاست كه از آنچه گفتيم نبايد چنين فهميده شود كه معناى موضوعله هميشه وجود خارجى معناست ، بلكه وجود ذهنى معنا نيز مىتواند موضوعله لفظ قرار گيرد ؛ لكن وجود ذهنى نيز براى اينكه موضوعله قرار بگيرد نيازمند صورتى است كه ذهن به عنوان حاكى و كاشف از آن وجود ذهنى به آن توجه كند و لفظ را از طريق آن صورت حاكى براى آن وجود ذهنى وضع كند .
از آنچه گفتيم نتيجه مىگيريم :
1 ) آنچه مرحوممحقّقآخوند ( صاحبكفايه ) در فرق بين معانى حروف و اسماء بيان كردهاند كه حاصلش اين است : معانى حروف به نحو آلى مورد لحاظ ذهن قرار گرفته و معانى اسماء به نحو استقلالى مورد لحاظ قرار گرفتهاند ، به هيچ وجه نمىتواند صحيح باشد ؛ زيرا صور معانى حينالوضع همواره بهلحاظ آلى ديده مىشوند و وسيله عبورى هستند به واقعياتى كه آن صور از آنها حكايت مىكنند و لحاظ استقلالى به هر صورت ذهنى آن را از امكان موضوعله لفظبودن خارج مىكند ؛ زيرا الفاظ وسيلهء نقل مقاصدند و مقاصد ، به صور ذهنى بهلحاظ استقلالى تعلق نمىگيرد بلكه به واقعيتهايى تعلق مىگيرد كه صور ذ هنى حاكى از آنهايند ؛
2 ) بنابر آنچه گفتيم ارادهء معنا نمىتواند بخشى از موضوعله الفاظ باشد ؛ زيرا همانگونه كه بيان شد بنابر مبناى مختار همان حكايتى كه صور معانى از واقع معانى دارند ، بهوسيلهء وضع به الفاظ منتقل مىشود و الفاظ نيز همانند صور معانى از واقع آن معانى حكايت مىكنند ، و شكى نيست كه صور معانى از ذات معانى بدون قيد اراده حكايت مىكنند و قيد اراده در محكىعنه صور معانى قرار ندارد ؛ زيرا صورت هر شىء تنها از همان شىء حكايت مىكند و معقول نيست كه بين صورت حاكى ، با واقع محكىعنه تفاوت باشد بهنحوى كه واقع محكىعنه زائد بر حاكى باشد ؛ زيرا با اصل حكايت منافات دارد . بنابراين ، همانگونه كه صورت ذهنى معنا از ذات معنا بدون قيد اراده حكايت مىكند ، لفظى كه براى آن معنا وضع مىشود نيز بر ذات واقع معنا بدون قيد اراده وضع مىشود ؛ زيرا حقيقت وضع - علىالمختار - چيزى زائد بر اعتبار حكايت لفظ از واقع معنا بههمان نحو حكايتى كه صورت معنا از واقع معنا دارد نيست ؛
3 ) از مطلب بالا نتيجه مىگيريم : دلالتى كه از وضع نشأت مىگيرد دلالت لفظ است بر واقع معنا بدون قيد اراده . به عبارتى ديگر : دلالتى كه در نتيجهء وضع بهوجود مىآيد صرفاً دلالت لفظ است بر واقع معنا نه بر معناى مراد يا بر معناى مقيد به قيد اراده ، بنابراين ، دلالت وضعى تابع
اصول فقه نوين ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: الشيخ محسن الأراكي
ص١٩٠