كه ارادهاى در كار نيست نظير آنجا كه تلفظ به لفظ از انسان فاقد اراده و شعور سرزند ، يا از حيوانى يا جسم جمادى سربزند دلالتلفظ بر معنا موجود است .
در اينجا گفته مىشود اگر دلالت ناشى از وضع شامل مورد فقدان اراده بشود لازمهاش اين است كه اطلاق وضع مواردى را شامل شود كه هيچ قصد و غرضى را براى واضع تأمين نمىكند ؛ زيرا مقصود واضع از وضع ، اراده و قصد تفهيم است و اين غرض در موارد مذكور تحقق ندارد ، بنابراين ، لغويت شمول وضع نسبت به اين موارد لازم مىآيد « 1 » .
* پاسخهاى اين اشكال :
1 . استاد شهيد صدر در پاسخ اين اشكال مىفرمايد : چنانچه اطلاق به معناى لحاظ عدم قيد بود اطلاق وضع نسبت به موارد مذكور مستلزم مؤونه زائدهاى بود ، و بنابراين اشكال مذكور جا داشت ؛ لكن اطلاق مستلزم مؤونه زائده نيست ؛ زيرا صرف عدم لحاظ قيد است . بنابراين در عدم لغويت وضع همين كافى است كه قرينه سياق و اينكه عاقل با شعور بدون قصد تفهيم ، لفظ را بهكار نمىبرد ، دلالت بر قصد تفهيم معنا دارد . و در غير اين موارد دلالت لفظ بر معنا همچنان باقى است ؛ زيرا از لوازم وضع است لكن چون قرينه سياقى در كار نيست دلالت بر قصد تفهيم وجود ندارد و معذلك موجب لغويت وضع نيست ؛ زيرا در حكمت و فايده وضع همين كافى است كه در موارد وجود قرينه سياقى ، قرينهء مذكور وسيلهء تفهيم و تفاهم شده و دلالت بر قصد تفهيم دارد ؛
2 . افزون بر آنچه استاد شهيد صدر فرمودهاند ، در پاسخ اشكال محقّقخوئى مىتوان گفت : قصد تفهيم ، غرض داعى بر وضع لفظ براى معناست ، و واضع براى رسيدن به اين غرض نيازى ندارد كه قصد تفهيم را قيد وضع يا موضوعله قرار دهد ؛ زيرا بدون آن نيز امكان تفهيم معنا بهوسيلهء لفظ وجود دارد ، بدين دليل كه قصد تفهيم در مرحله استعمال و بهكارگيرى لفظ است ، و در حكمت و فايده وضع همين كافى است كه در مرحله استعمال بتوان بهوسيلهء لفظ قصد تفهيم نموده و آن را وسيله تفهيم قرار داد . اما اينكه نتيجهء وضع بدون قيد قصد تفهيم ، دلالت لفظ بر معناست در مواردى كه قصد تفهيم وجود ندارد ، اخلالى در فايده و حكمت از وضع ايجاد نمىكند ؛ زيرا حكمت مقصود وضع ايجاد امكان قصد تفهيم معنا بهوسيلهء لفظ بوده است كه اين حكمت حاصل است ؛
3 . پاسخسومى كه به اشكال محقّقخوئى مىتوان داد اين است كه : اين اشكال بنابر نظريهء تعهّد و اخذ قيد قصد تفهيم در وضع نيز وارد است ؛ زيرا اخذ قيد قصد تفهيم در وضع مانع از آن نمىشود كه لفظ در موارد عدم قصد تفهيم نيز دلالت بر معنا كند ، همانگونه كه بالوجدان معلوم
هامش
( 1 ) . المحاضرات 111 : 1 . .